جستجو

جستجوی پیشرفته
ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:


واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
فهرست
آموزش و راهنمای سایت
تبلیغات متنی ویژه

شرکت ایلیاد گنبد

ثبت دامنه و میزبانی حرفه ای وب سایت

طراحی حرفه ای سایت

راه اندازی فروشگاه اینترنتی

www.ilyadgonbad.com

فروشگاه اینترنتی ترکمن صحرا

فروش کلیه کتابهای ترکمنی
فروش فیلم و موسیقی ترکمنی

فروش صنایع دستی ترکمن صحرا

eShop.TurkmenStudents.com

 

SmartSection is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of INBOX Solutions (http://inboxinternational.com)
مقالات > فرهنگي > حکایات و داستان های ترکمنی > آهنگ جدائی (آیرق مقامی )
آهنگ جدائی (آیرق مقامی )
نوشته شده توسط Pourghaz در تاریخ ۱۳۸۴/۴/۱۹ (2163 بار خوانده شده)

آهنگ جدائی  (آیرق مقامی )

نوشته : قربان محمد پورقاز

 

فرشتگان بر شتران بار زر و طلا می آورند

در بگشا تا نور به درون آید

 

از ترکمن پرسیدند  از چه  رو نوای سازت  پرسوزاست ؟  پاسخ داد نوای اسارت همیشه اندوهبار  است  . ترکمن  همیشه اسیر  بوده است . اسیر حکومت ها ، اسیر طوایف دیگر  و اسیر سنت ها  و قیود خود . ترکمن  برای هر چیز داستانی دارد . و دوتار  این مونس غم ها نیز نمی تواند  بدون اسطوره ای باشد . داستان دوتار  ( تام درای ) داستان لذت  شنیدن  موسیقی و تعارض  آن با مذهب  است .

بنا بر  روایت  روزگاری چوپانی  ماهها  و سالها ، هرگاه  گله را به صحرا  می برد نیم روز  خستگی را در پناه  تک درختی  می آسود . روزی درخت  خشکید . چوپان به خاطر   از دست دادن یار سالیان دراز اندوهگین  شده می گریست . دانائی به او رسید  و گفت  غمگین مباش  که از تنه  این یار  دیرین تورا یاری  سازم  که گاه شادی  و غم مونس  باشد  و چنین بود  که تار را ساخت .

ونیز گفتند  باباقنبر ( مربی اسب  حضرت علی )  دوتار  را از تنه  درختی خشک شده در  بیابان ساخت  ،  اما هر نخی  بر آن گذاشت صدائی  از تار برنخاست . تا آنکه  از نخ ابریشم  برایش زهی ساخت . دوستی بدو رسیدهنگام آن ساز پرسید ، پاسخ شنید «تام دره » (  پخته  شده )  و آن دوست  چون ساز برداشت و با نوائی  بزد با خود گفت «آیرلب،آیرلب، قوشان »  سالها جدائی  و اکنون وصل . واین داستان ، داستان کرم ابریشم  است  که چون برگ  درخت توت  را عاشق  است  هر کجا  باشد  آن را می یابد :

 

وآندو چون سوختند  عشق را لایق شدند و نوای تار چیزی نیست مگر نوای  وصل  عاشق  و معشوق .

ورسالت  عظیم  بخشی ( نوازنده  ترکمن )  حفظ روایات  و داستانهای باستانی  قوم و روایت  حواد ث زندگانی ، تاریخ ، فرهنگ  و حماسه های ترکمن است  . در گذشته  ها چنین رسم  بود که  در آغار داستان را می گفتند  و سپس بر تار زخمه می زدند .

روزگاری نوازنده ای  بود که در جهان بزرگ چیزی نداشت جز دختری غنچه نام  بدنهادان  به دروغ او را پیش پدر  آلوده جلوه داده ند  و پدر بدون  توجه به سوگند های دخترک  شبانگاهی  با خنجر  غنچه اش را پرپر  کرد . آنگاه که بی گناهی  دختر بر او آشکار شد تنها  و بی کس آهنگ جدائی  را ساخت  که چون  نوای آن بر سر می خیزد  قلب در میان  پنجه  اندوه فشرده  می شود و یاس بی فرجام پدر از جگر ناله  سر می دهد .

پادشاهی را مرضی رسیده بود که سخن گفتن  نمی توانست . حکما هر چه  می توانستند  در حق او ادا کردند  بی آنکه نتیجه ای حاصل آید . آنگاه دست به دامان مردی بخش بنام نور محمد  شد ند. نور محمد  را پیش  شاه آورده . اورا امر به تار زدن  کردند . بخشی  دو شبانه روز  می نواخت اما شاه  هم چنان  خاموش بود . بخشی دیگر خسته  شده بود . ولی آنگاه  به او  الهام شد چنان زیبا که شاه به زبان  آمده پرسید  که این چه آهنگی  است ،  از آن هنگام این نوا  را «شاه دلی » ( زبان شاه ) گویند .

یکصد و یازده سال پیش از این  یکی  از خان های بجنود  به نام یارمحمد  خان در نبردی  عده ای ترکمن را اسیر  گرفت . خویشان  اسرا هر کدام  سعی کردند  با دادن مال و رمه و شتر و با جواهرات  اسیر خود را آزاد نمایند  هنگامی  که ترکمن ها  با این  هدایا برای آزاد کردن  اسریشان راه افتادند .

« شکر بخشی » که تهیدست بود با دوتارش آمد . خان چپ  دست و کج دهان  با اطرافیانش منتظر بودند و چون  اورا دیدند  ابتدا مسخره اش  کردند  و سپس  او را دعوت  به مسابقه خان قرار دادند  و گفتند چنانچه پیروز نشود  سر خود را  نیز بر باد خواهد  داد .

مسابقه پر شور  آغاز شد  و دو بخشی  پا به پای یکدیگر  می نواختند  و هیچ کدام  بر دیگری  برتری  نداشت . به ناگاه  آهنگی  به خاطر شکر بخشی  آمد ، آن چنان  زیبا که خان دوستدار موسیقی اسرا را بدو بخشید  و آن اهنگ  را « شیرین شکر »  گفتند .

و چون مختومقلی می رسد  اشعاری را می خوانند که با روح ترکمن یکی شده است .

 

مرا ملامت مکن مادر

آنها می آیند  که به ندای من  گوش فرا دارند

آنها میهمان  چشمان من هستند

جرعه ای خواهند نوشید

 وبرای همیشه خواهند رفت

باغ میهمان پائیز است

وجوان میهمان زانوان خود

و من این زندگی  پنج روزه را به چیزی  نمی گیرم

آه یاران من

مرد محبوب من  گرسنه را سیر می کند

وجانش را در راه خدای  خویش میدهد.

و با بی عدالتی  می جنگد .

 

منابع :

            - کلیات  حضرت مختومقلی  فراغی ،(1343 ) انتشارات مطبوعاتی قابوس ، گنبد کاووس ، چاپ چهارم .

            - نصرالله کسرائیان ، زیبا عرشی (1370).ترکمن های ایران .تهران ص (26)


مقالات دیگر در این شاخه در سایت قرار گرفته در
داستان آق بوبك ، عروس قزاقستاني در گرگان
۱۳۸۹/۶/۵
هر چه کنی به خود کنی
۱۳۸۸/۸/۲۳
داستان / ثمره صدقه (1)
۱۳۸۸/۶/۱۴
زيبا، مثل پنجه‌ی آفتاب / داستانی در مورد ترکمن ها
۱۳۸۷/۵/۲۱
کجاوه / داستانی از ترکمن صحرا
۱۳۸۷/۵/۲۱
گزل
۱۳۸۷/۴/۱۲
یاغمیر یاغدیر سلطانیم
۱۳۸۷/۱/۲۹
آهنگ جدائی (آیرق مقامی )
۱۳۸۴/۴/۱۹
سرزمین من ترکمن صحرا
۱۳۸۴/۳/۲۶
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
 

 

سال 1389


تبلیغات


 

 

Design & Powered By: ilyadgonbad.com © 2002-2010
استفاده از مطالب سايت تنها با ذكر منبع مجاز است. تمامي حقوق اين وب سايت متعلق به شرکت تعاونی خدمات رایانه ای ایلیاد گنبد مي باشد.

توصیه اکید می شود که جهت افزایش سرعت باز شدن صفحات سایت از مرورگر اینترنت اکسپلور نسخه 8 و یا مرورگر موزیلا فایرفاکس نسخه 3 استفاده نمائید.