اهل بيت دركتاب زين العرب
نوشته شده توسط Rostam در تاریخ ۱۳۸۹/۱/۱۷ (189 بار خوانده شده)
كتاب«زين العرب»، يك از كتابهاي بسيار قديمي و رايج در بين تركمن هاست. نسخههاي قديمي آن دستنويس بوده و بهنظم و نثر نوشته شده و نويسنده آن مانند بسياري از كتابهاي ديگر گمنام ميباشد. اين كتاب با تلاش آقاي مراد دردي قاضي توسط انتشاراتي قابوس گنبد، در سال 1345 از روي نسخه دستنويس آن در 101 صفحه چاپ و در اختيار علاقمندان قرار گرفته است. اين كتاب «جنگ نامه امام محمد حنيفه»، نام دارد كه محمد نام يكي از فرزندان امام علي( ع)، از يكي از همسران او بهنام حنيفه ميباشد. آنطور كه در اين كتاب روايت شده حنيفه، دختر يكي از شاهان روم باستان بوده و بعد از اينكه بخشي از روم باستان توسط سپاهيان اسلام و بهفرماندهي حضرت علي ( ع) فتح ميشود، سلطان روم كشته ميشود و حنيفه بهاتفاق تعداد زيادي از زنان و مردان خود بهاسارت سپاهيان اسلام در ميآيند. اين اسيران در مدينه منوره، با دعوت رسول برحق خدا، حضرت محمد مصطفي(ص)، بهدين اسلام مشرف ميشوند. در اين بين حنيفه بهرسول خدا ميگويد: من با سه شرط دين اسلام را قبول ميكنم. پيامبر اسلام از او ميخواهد كه شرطش را بگويد. حنيفه اضافه ميكند شرط اول اينكه حضرت علي، كه پدرم را كشته است، مرا بههمسري خود قبول كند. شرط دوم اينكه حضرت فاطمه همسر آن حضرت و دختر رسول خدا، بابت اين ازدواج ازمن دلگير نباشد و شرط سوم اينكه اگر فرزندي بهدنيا آوردم، اگر پسر باشد نام آن فرزندم محمد، نام رسول اله باشد.
پيامبر خدا شروط پيشنهادي اين زن را با حضرت علي ( ع) و اصحاب و ياران خود مشورت ميكند و در نهايت قبول ميكنند و حنيفه به همسري حضرت علي ( ع ) در ميآيد و بعدها از او پسري بدنيا ميآيد كه او را محمد حنيفه نامگذاري ميكنند. بر اساس اين روايت، محمد حنيفه كه كوچكتر از امام حسن و امام حسين بوده است، در كنار آنان بزرگ ميشود.
امام محمد حنيفه، جواني دلير و شجاع بود و در هنگام غرور جواني، سوداي جنگ و مبارزه با كفار را ميكند و بعد با اجازه پدرش حضرت علي ( ع)، بهسوي يكي از شهرهاي كفار روانه ميشود. در اين بين امام حسن و امام حسين كه بزرگتر از او بودند، امام حنيفه را تا مسافتي از راه همراهي ميكنند.
در ادامه اين داستان امام حسن با شعر از برادر خود ميپرسد كه كجا ميرود و او را همراهي خواهد كرد.
حسن آيتور بر سوز گتورديم تيله
آوازينگدان ايلگه توشوب غلغله
قايده بارسنگ بيز هم بارالي بيله
يخشيدان نشانيم اينيم يول بولسين
ترجمه :
حسن گويد يك حرف بر زبان دارم
آوازه ات در بين مردم غلغله بپا كرده
هر كجا ميروي ما هم با تو خواهيم بود
اي برادر نشان از خوبي همراه تو خواهد بود
بلاخره اين سه برادر بهراه ميافتند و بهسوي مقصدي نامعلوم رهسپار ميشوند و پس از طي مسافت زياد به يك سه راهي ميرسند. در يكي از آن راهها نوشته شده بود، هركسي كه از اين راه برود برنميگردد. در راه دوم نوشته بودند، هركسي كه از اين راه برود ممكن است برگردد و ممكن است برنگردد و در راه سوم نوشته شده بود، هركسي كه از اين راه برود برميگردد.
اين سه برادر شور و مشورت ميكنند و بالاخره امام حنيفه راه اول را انتخاب ميكند و امام حسن راه دوم و امام حسين راه سوم را انتخاب ميكند و بقيه ماجراي داستان كه شنيدن آن بسيار شيرين و دلنشين است.
اين داستان در ساليان گذشته، شبها توسط راويان براي علاقمندان روايت ميشده است.
در هر صورت ذكر اين مطالب شايد بهتر باشد كه در اين سفر محمد حنيفه گرفتار دشمنان و ديوها ميشود و بعد بهاسارت در ميآيد. «جمهور» كه نام سركرده دشمنان بود، از دلاوري محمد حنيفه در ميدان نبرد خوشش ميآيد و بعد از اسير شدن، از او ميخواهد كه خودش را معرفي كند. محمد حنيفه در اين كتاب با سرودن شعري خودش را اينطور معرفي ميكند:
جمهور اشيت آيناي سوزوم
مدينه ده مكانيم بار
معلوم ايتسام سنگا اوزيم
آتام علي آرسلانيم بار
مصطفي پشت و پناهيم
حضرت علي قبله گاهيم
عجب عالي مكانيم بار
آتام دور ايلگه خليفه
انام آتي بو حنيفه
بر مشت پر در ضعيفه
آنداق نور البصاريم بار
آقام شهر زاده كوينن
پيغمبرغه ايدي عينين
بيري حسن بيري حسين
شهيد اولار گمانيم بار
سير ايردي اول يتيم
محمد دور مني آيتم
بيان ايتسام اوروغ ذاتيم
بني هاشم نشانيم بار
ترجمه :
اي جمهور بشنو حرفهايم را
مكانم در مدينه است
اگر خودم را معرفي كنم
پدري چون شير بنام علي دارم
مصطفي پشت و پناه من است
حضرت علي قبله گاه من است
زيارتگاه من مكه است
عجب مكاني دارم من
پدرم خليفه مردم است
نام مادرم ابوحنيفه است
او چون پر مشك ظريف است
او نور ديدگان من است
برادران بزرگتري چون شهزاده دارم
آنان ديدگان پيامبراند
يكي حسن آن ديگري حسين
گمانم آنها در كربلا شهيد خواهند شد
قصد سير و سياحت در صحرا داشتم
اسم من محمد است
اگر بيان كنم اجدادم را
از قبيله بني هاشم نشان دارم
امام محمد حنيفه پس از فراز و نشيبهاي زيادي از اسارت «جمهور» بيرون ميآيد و بعد دو باره گرفتار «شاه عنقا» ميشود. شاه عنقا ميگويد كه تو نبايد يك آدم معمولي باشي، تو پهلوان برجستهاي هستي كه تاكنون نظيرآن در اين حوالي ديده نشده است. آنگاه شاه عنقا از محمد ميخواهد كه خودش را معرفي كند و محمد با شعر خودش را اينگونه معرفي ميكند.
مندان جواب اشيت اي شاه عنقا
مدينهغه برآر نشاني بار دور
آتي علي چيقار هر يا نه تنها
سواشماغه رستم عناني بار دور
علي ايتار بهادرليق دعوا سين
دشمن لار باشينه سالور غوغا سين
دلدل آطي سوزلار تانيب ايگا سين
ذولفقاري صاحبقراني بار دور
ترجمه :
حال جواب بشنو اي شاه عنقا
مدينه از يك مرد نشان دارد
نام او علي است و به هر طرف تنها ميتازد
در نبرد صفت رستم دارد
علي دعواي بهادري دارد
بر سر دشمنان غوغا بپا ميكند
اسب دلدل او حرف ميزند با صاحبش
او ذوالفقار صاحبقران دارد
نقل موسيقيايي توسط استاد تاغان قليچ كوچكنژاد، ساكن روستاي امان قرهجه گنبد كاووس.
پيامبر خدا شروط پيشنهادي اين زن را با حضرت علي ( ع) و اصحاب و ياران خود مشورت ميكند و در نهايت قبول ميكنند و حنيفه به همسري حضرت علي ( ع ) در ميآيد و بعدها از او پسري بدنيا ميآيد كه او را محمد حنيفه نامگذاري ميكنند. بر اساس اين روايت، محمد حنيفه كه كوچكتر از امام حسن و امام حسين بوده است، در كنار آنان بزرگ ميشود.
امام محمد حنيفه، جواني دلير و شجاع بود و در هنگام غرور جواني، سوداي جنگ و مبارزه با كفار را ميكند و بعد با اجازه پدرش حضرت علي ( ع)، بهسوي يكي از شهرهاي كفار روانه ميشود. در اين بين امام حسن و امام حسين كه بزرگتر از او بودند، امام حنيفه را تا مسافتي از راه همراهي ميكنند.
در ادامه اين داستان امام حسن با شعر از برادر خود ميپرسد كه كجا ميرود و او را همراهي خواهد كرد.
حسن آيتور بر سوز گتورديم تيله
آوازينگدان ايلگه توشوب غلغله
قايده بارسنگ بيز هم بارالي بيله
يخشيدان نشانيم اينيم يول بولسين
ترجمه :
حسن گويد يك حرف بر زبان دارم
آوازه ات در بين مردم غلغله بپا كرده
هر كجا ميروي ما هم با تو خواهيم بود
اي برادر نشان از خوبي همراه تو خواهد بود
بلاخره اين سه برادر بهراه ميافتند و بهسوي مقصدي نامعلوم رهسپار ميشوند و پس از طي مسافت زياد به يك سه راهي ميرسند. در يكي از آن راهها نوشته شده بود، هركسي كه از اين راه برود برنميگردد. در راه دوم نوشته بودند، هركسي كه از اين راه برود ممكن است برگردد و ممكن است برنگردد و در راه سوم نوشته شده بود، هركسي كه از اين راه برود برميگردد.
اين سه برادر شور و مشورت ميكنند و بالاخره امام حنيفه راه اول را انتخاب ميكند و امام حسن راه دوم و امام حسين راه سوم را انتخاب ميكند و بقيه ماجراي داستان كه شنيدن آن بسيار شيرين و دلنشين است.
اين داستان در ساليان گذشته، شبها توسط راويان براي علاقمندان روايت ميشده است.
در هر صورت ذكر اين مطالب شايد بهتر باشد كه در اين سفر محمد حنيفه گرفتار دشمنان و ديوها ميشود و بعد بهاسارت در ميآيد. «جمهور» كه نام سركرده دشمنان بود، از دلاوري محمد حنيفه در ميدان نبرد خوشش ميآيد و بعد از اسير شدن، از او ميخواهد كه خودش را معرفي كند. محمد حنيفه در اين كتاب با سرودن شعري خودش را اينطور معرفي ميكند:
جمهور اشيت آيناي سوزوم
مدينه ده مكانيم بار
معلوم ايتسام سنگا اوزيم
آتام علي آرسلانيم بار
مصطفي پشت و پناهيم
حضرت علي قبله گاهيم
عجب عالي مكانيم بار
آتام دور ايلگه خليفه
انام آتي بو حنيفه
بر مشت پر در ضعيفه
آنداق نور البصاريم بار
آقام شهر زاده كوينن
پيغمبرغه ايدي عينين
بيري حسن بيري حسين
شهيد اولار گمانيم بار
سير ايردي اول يتيم
محمد دور مني آيتم
بيان ايتسام اوروغ ذاتيم
بني هاشم نشانيم بار
ترجمه :
اي جمهور بشنو حرفهايم را
مكانم در مدينه است
اگر خودم را معرفي كنم
پدري چون شير بنام علي دارم
مصطفي پشت و پناه من است
حضرت علي قبله گاه من است
زيارتگاه من مكه است
عجب مكاني دارم من
پدرم خليفه مردم است
نام مادرم ابوحنيفه است
او چون پر مشك ظريف است
او نور ديدگان من است
برادران بزرگتري چون شهزاده دارم
آنان ديدگان پيامبراند
يكي حسن آن ديگري حسين
گمانم آنها در كربلا شهيد خواهند شد
قصد سير و سياحت در صحرا داشتم
اسم من محمد است
اگر بيان كنم اجدادم را
از قبيله بني هاشم نشان دارم
امام محمد حنيفه پس از فراز و نشيبهاي زيادي از اسارت «جمهور» بيرون ميآيد و بعد دو باره گرفتار «شاه عنقا» ميشود. شاه عنقا ميگويد كه تو نبايد يك آدم معمولي باشي، تو پهلوان برجستهاي هستي كه تاكنون نظيرآن در اين حوالي ديده نشده است. آنگاه شاه عنقا از محمد ميخواهد كه خودش را معرفي كند و محمد با شعر خودش را اينگونه معرفي ميكند.
مندان جواب اشيت اي شاه عنقا
مدينهغه برآر نشاني بار دور
آتي علي چيقار هر يا نه تنها
سواشماغه رستم عناني بار دور
علي ايتار بهادرليق دعوا سين
دشمن لار باشينه سالور غوغا سين
دلدل آطي سوزلار تانيب ايگا سين
ذولفقاري صاحبقراني بار دور
ترجمه :
حال جواب بشنو اي شاه عنقا
مدينه از يك مرد نشان دارد
نام او علي است و به هر طرف تنها ميتازد
در نبرد صفت رستم دارد
علي دعواي بهادري دارد
بر سر دشمنان غوغا بپا ميكند
اسب دلدل او حرف ميزند با صاحبش
او ذوالفقار صاحبقران دارد
نقل موسيقيايي توسط استاد تاغان قليچ كوچكنژاد، ساكن روستاي امان قرهجه گنبد كاووس.
|
بیشک دیدگاه هر کس نشانهی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
|





