کانال تلگرام سایت
کانال سایت در تلگرام
تبلیغات



تبلیغات متنی ویژه

جراح و متخصص بیماریهای کلیه و فوق تخصص اندویورولوژی و لاپاراسکوپی پیشرفته


دارالترجمه رسمي قاضي (314تهران)
با مدیریت: ملاعاشور قاضی، مترجم رسمی زبان آلمانی و مترجم خبره زبان ترکمنی - قوه فضائیه
 88916906 - 021


انتشارات بشارت فر
با مدیریت: رجب محمد بشارت فر، ناشر کتب های اجتماعی و خانواده، مبتکر طرح های جدید کارت عروسی

شماره تماس: 09112761521



ارائه دهنده محصولات دانلودی( مقاله، پروژه، جزوه و کتاب و ... )


تبلیغات متنی شما در اینجا
ماهیانه 25 هزار تومان، نمایش در تمامی صفحات سایت
سال 1395
سال 1395
تبلیغات

مرور تاریخ/ محمدعلی شاه قاجار و اوضاع تركمنها در آن عصر

تصویر کوچک شده محمد ميرزا فرزند عباس ميرزا كه بعد از مرگ پدرش به عنوان وليعهد انتخاب شد بعد از مرگ فتح‌عليشاه بر اريكه سلطنت تكيه كرد. پس از مرگ فتح‌عليشاه در پايتخت و اغلب شهرهاي ايران اغتشاش ايجاد شد و شاهزادگاني مانند حسينعلي ميرزا (فرمانفرما) و ديگر فرزندان فتح عليشاه كه خود را لايق‌تر از او مي‌دانستند طغيان كردند و ادعاي سلطنت نمودند. سرانجام به كمك روسها محمد ميرزا به پادشاهي ايران رسيد.

اكثر مورخين قاجاري كه بيشتر متملق و چاپلوس بودند محمد شاه را مردي متدين، بي پيرايه. و منزه از فساد و … معرفي نموده‌اند و حتي برخي از مورخين اروپايي و ايراني نيز از عدالت‌خواهي و دادگري وي مطالبي را نوشته‌اند واو را ستوده‌اند.
بيغرضانه مي‌گوئيم كه اينهمه چندان و از آغاز تا انجام در همه جا صد در صد با حقيقت واقعيات انطباق نداشته و گاهي هم خلاف آن بظهور رسيده است. چه قطع نظر از كور كردن حسينعلي ميرزا، جهانگيرميرزا و خسرو ميرزا و قتل ميرزا ابوالقاسم قائم مقام در دورة اوّل سلطنت در همين لشكركشي به هرات و جنگهاي پيرامون آن هم با وجود قدرت ممانعت و نيروي بازدارندة قوي و موثري مانند حاجي ميرزا آقاسي كه باقتضاي درويشي و صوفيگري از هرگونه خونريزي و قتل نفس بيزار بوده و همواره و در مورد اكثر مقصرين و گناهكاران هم قدم شفاعت پيش مي‌گذاشته باز هم مرحوم محمد شاه بيرحمي و سفاكي‌هاي نشان داده كه نه تنها از انصاف و عاطفة انساني بلكه از صلاح و مصلحت كشور‌داري هم بدور بوده است.
روشنترين نمونة آن اعدام دسته جمعي گروهي از اسيران افغان است كه داستان آن از صفحه 352 ناسخ‌التواريخ جلد دوّم قاجاريه چاپ سنگي قديم آورده مي‌شود و با ملاحظه اين حكايت و كارهايي نظير آن شايد بتوان گفت كه يكي از علل پايداري محصورين هرات و اينكه تا پاي جان مي‌جنگيدند و بقتل مي‌رسيدند ولي تسليم نمي‌شدند مشاهدة همينگونه رفتار از شاه قاجار بوده كه مي‌ديدند هيچگونه بخشش و نرمش ندارد و بخويشتن مي‌گفتند: «چه فايده كه دست از جنگ برداشته تسليم بشويم و از در اطاعت درآئيم – ماكه در صورت تسليم مانند اسيران مرگمان حتمي ست. بهتر آنكه جنگ كنيم تا اگر در ميدان جنگ كشته نشديم باري اميد اندك بزنده ماندن داريم» . و نمونه ديگر ان كشتار تركمنهاي تكه و يموت و گوگلان است و بيرحمي و آزار و كشتار اسراي تركمن است كه در صفحات بعد مي‌آيد. به هر حال مورخان قاجاري وقتي پاي منزلت و مقام و نان خوردن بميان مي‌آمد، حقايق را دگرگون مي‌ساختند و به سفسطه نويسي مي پرداختند و روي جنايات و خيانات را پوشانده و براي آنها عذر و بهانه تراشي مي‌نمودند.
و اما در دورة محمد شاه نيز تركمنها از حملات ايرانيان و قاجارها در امان نبودند و در اين دوره از حكومت قاجار نيز همچنان با تركمنها به ظلم و ستم رفتار مي‌شد و بيش از پيش به اختلاف و جنگ و غارت بين دو طرف ادامه مي‌يافت.


حمله لشكر محمد شاه گرگان و قاري قالا:
در سال 1252 هـ .ق كه شاه قاجار براي تصرف هرات راهي خراسان شده بود به علل گوناگون نتوانست به راهپيمايي خود ادامه دهد و به قول مورخان بر اثر شيوع بيماري وبا در خراسان نتوانسته است به اين حمله ادامه دهد. ولي براي جبران اين ناكامي به طرف گرگان (گنبد كاوس امروزي) لشكر كشيد و به بهانه اينكه تركمنها از اطاعت دولت ايران بيرون آمده‌اند به آنها حمله كرد و سپس به فريدون ميرزا دستور داد كه به قاري‌قالا لشكركشي كند و آنها را سركوب نمايد. شرح اين ماجرا‌ها در ناسخ‌التواريخ به طور مفصل آمده است كه بيان مي‌داريم: «چون بسيج خراسان و هرات ساخته شد، فرستاده الله يارخان آصف الدوله حكمران خراسان رسيد به عريضه‌اي كه او ] به شاه[ نوشته بود، بدين شرح كه در تمامي اراضي خراسان بلاي وبا پراكنده است. در شهر مشهد مقدس روزي بيش از 200 تن با اين مرض مي‌ميرندو مردم خراسان به طرف قلل كوه گريخته‌اند و هيچ كس به فكر هيچكس نيست. مصلحت آن است كه شهريار غازي تسخير هرات را به وقت ديگر موكول كند. پادشاه نامدار ناچار منصرف شد و نظم تركمانان تكه و يموت و گوگلان را به تسخير هرات مقدم داشت و از فيروزكوه به تدبير تركمانان كمر بست و هيبت سخط پادشاه و نظم وزير شكر چنان بود كه در 40 روزه اتراق فيروزكوه 45000 تن سواره و پياده لشكر و 20000 تن بزرگان درگاه و خادمان ايشان. يك سنبله از مزرع رعيتي بي‌سير ستور نگشت.
بالجمله از همان فيروزكوه سران و سرخيلان قبايل يموت و گوگلان را مناشير كرده به محمد صالح خان كرد محله]اي[ سپرد و به او فرمان داد كه به ميان تركمانان برود و بگويد كه شما باج‌گذار سلاطين ايران بوده‌ايد و قلادة فرمانبرداري بر گردن داشته‌ايد. چه افتاده كه يك سال بر افزون مي‌رود كه از راه اطاعت بيرون آمده‌ايد و سر به طغيان و عصيان برآورده‌ايد. هم‌اكنون بايد اطاعت كرده و تسليم شويد و يا منتظر جنگ و غزا باشيد. روز سوم جمادي الاولي از فيروزكوه سپاهيان نصر ديده شد و شيران ابطال در محال گورسفيد بيارميدند و از آنجا تا شاهكوه پيشروي كردند.

در آنجا بعضي از بزرگان قبايل يموت و گوگلان حاضر درگاه شده و فرمانبردار شدند؛ اما بيشتر آن جماعت از طريقة اطاعت بيرون شدند. و چنان پنداشتند كه كشيدن توپ و بردن لشكر و تحويل بنه و آغروق از قله‌هاي كوه و سيغناقهاي سختي كه در جلوي آنهاست محال است. چرا كه تاكنون كمتر سلطاني با احمال و اتقال از آنجا عبور كرده‌اند. لاجرم در جواب محمد صالح‌خان و پذيرفتن احكام پادشاه كار به مماطله و تسويف مي‌كردند.
دراين هنگام شاهنشاه غازي به فريدون ميرزا كه در كالپوش قرار داشت فرمان داد 5000 سوار دلير از لشكر اختيار كند تا قاري قلعه كه پناهگاه محكمي است براي تركمنان براه بيفتد و در آنجا گوش به فرمان باشد.

اما فريدون ميرزا يك روز قبل از ورود موكب پادشاهي محمد خان امير تومان ايرواني و سهراب خان و حسن خان ساري اصلان را برداشته با 5000 سوار و 6 عرادة توپ به طرف قاري قلعه براه افتاد و در اين وقت شنيده شد كه جمعي از تركمانان كه به اراضي سبزوار به غصب و غارت تاخته بودند هنگام مراجعت رعاياي تيمورتاش به سر راه آنان بيرون شده به جنگ پرداختند و گروهي از آن جماعت را كشتند و برخي ديگر را به اسارت گرفتند. چند تن از تركمانان كه جان به سلامت بردند به قاري قلعه آمده و وقايع را به بزرگان قبايل بازگو كردند و آنها آماده جنگ شدند و 10000 نفر سوار جنگي آماده كردند.
از اين سوي چون فريدون ميرزا به نزديك قاري قلعه رسيد زمين رزمگاه تنگ شد و هر دو لشكر در هم افتادند و به جنگ و كشتار همديگر پرداختند. اين هنگام توپچيان دهان توپها را ]به طرف آنها[ بگشودند و سربازان مانند باران، گلولة تفنگ بباريدند. لشكر تركمن از ميدان جنگ دور شدند تا از آتش توپخانه گزند نبينند و چند كرّت از دور و نزديك تركتازي كرده و حمله كردند و چون دانستند كه شكست قطعي است ناچار عقب‌نشيني كرده و روي به فرار نهادند و به جانب خيوه و خوارزم براه افتادند.

لشكريان تا مسافتي دور از پشت ايشان تعقيب كردند واز آن جماعت 300 نفر كشته شد و 250 نفر نيز اسير گشت و چندان كه اموال و اثقال و آذوقه و علوفه در قاري قلعه جمع‌آوري شده بود به دست لشكريان افتاد. پس فريدون ميرزا در قاري قلعه اوتراق كرد و صورت حال را به عرض پادشاه رسانيد و اسرا را با سرهاي كشته شدگان گسيل حضرت نمود و معروض داشت كه قاري قلعه پناهگاه محكمي است، اگر فرمان رود نگاهبانان بگماريم كه دراين حدود هميشه از بهر لشكر پايگاهي باشد.

شاهنشاه غازي فرمود كه فوجي از لشكر را همه ساله در اين قلعه گذاشتن و تيمار دادن ايشان هيچ سودي ندارد. چرا كه تركمانان در اين دشت پهناور به هر جا كه خواهند تحويل كنند، قاري قلعه را با خاك پست كن كه براي آنها پناهگاهي نباشد و از آذوقه و علوفه و حبوباتي كه در آن قلعه انبار كرده‌اند 15 روز آذوقه لشكر را برگير و هر چه بماند به آب رود فرو ريز و خود به كنار آب گرگان سفر كن كه ما نيز به آنجا خواهيم رفت. لاجرم فرمان فرما برحسب فرمان، قلعه را ويران كرد و حبوبات را خورد ماهيان ساخت و خود آهنگ گرگان كرد. و از اين سو شاهنشاه غازي روز بيست و پنجم ربيع‌الثاني از كالپوش كوچ كرده و در منزل دشت شاه نزول فرمود و از آنجا كوچ كرده و در زمين قراول نزديك دامنة كوه جاي گرفت و چون حمل كردن توپخانه و اثقال از آن كوههاي صعب‌العبور و پر خطر زحمت فراواني داشت چند روز در آنجا اقامت كرد. بعد از گذاشتن توپخانه از ارض پاي قراول بيرون رفته از قراشيخ و كنار آب گرگان طي طريق فرموده و در گنبد قابوس ميان قبايل گوگلان نشيمن كرد.
بزرگان قبايل ]تركمان[ آذوقه و علوفه سپاهيان را بر پشت اسبهاي سواري خود حمل كرده به لشكرگاه مي‌آوردند. آنگاه حكم شد تا عباس خان قاجار بيگلربيگي استرآباد 500 تن از بزرگان آن قبايل را به رسم گروگان گرفته به همراه امير سعدالله خان فندرسكي روانة دارالخلافه داشت. چون كار گوگلان پرداخته شد نظر پادشاه متوجه يموت شد و به جانب بي‌بي‌شيروان لشكر كشيد و قبايل يموت با شنيدن اين خبر اموال و اثقال خود را برداشته به طرف بالخان داغي فرار كردند.

از قضا فريدون ميرزا كه از قاري قلعه به طر نشيمنگاه پادشاه مي‌آمد در عرض راه با ايشان (يموتها) روبرو شد و بيدرنگ به جنگ درآمد و بسياري از آن جماعت را كشت و برخي را اسير كرد و بقيه مال و بنه را گذاشته و راه فرار در پيش گرفتند.
اسب و شتر و گاو و گوسفند آن جماعت با تمامت احمال و اثقال بهره لشكريان گشت و فريدون ميرزا ، بعد از اين فتح حاضر درگاه شد و شاهنشاه تصميم به مراجعت گرفت و به جانب دارالخلافه كوچ كرد» .
محرز است كه تركمنها هيچ‌گاه حاضر به اطاعت از پادشاهان ايران نبودند و نمي‌خواستند تحت سلطه آنها قرار گيرند و آنها از هر نوع حكومت كه در امور آنها دخالت كند و آنها را تحت استيلاي خود درآورد متنفر بودند چه رسد به اينكه شاهان قاجار و حكام ايراني علاوه بر ظلم و اجحاف بر آنها مذهب تشيع داشتند و تركمنهاي اهل سنت آنها را به مثابه دشمن مذهبي مي‌پنداشتند.
تركمنها كه در اكثر كتب تاريخي به غارتگري و وحشي بودن متهم هستند در فوق ديديم كه چگونه خود در آماج حملات بيرحمانه و وحشيانه شاه قاجار و لشكريانش قرار گرفتند كه علاوه بر كشتار و اسارت تركمنها اموال و احشام آنها را نيز غارت كردند واز اعمال وحشيانه ديگر آنها اينست كه هنگاميكه آن عده از اموالي را كه نتوانستند حمل نمايند را به دستور پادشاه به آب رودخانه ريختند كه از دينداري و عدالت و جوانمردي و انسانيت بدور مي‌باشد و شاهي را كه شاه غازي مي‌ناميدند بدينگونه مسلمان‌كشي مي‌نموده است.

حركت محمد شاه به سوي هرات و نبرد با تركمنها
محمد شاه قاجار در 19 ربيع‌الثاني 1253 قمري از نگارستان تهران به طرف هرات حركت كرد، شاه اينبار با توجه به تجاربي كه در لشكركشي‌هاي قبل به هرات كسب كرده بود، با نيروي كارآزموده و لشكري كامل حركتش را آغاز كرد. وي قبل از حركت حمزه ميرزا و حسن خان ساري اصلان سردار را با سي‌هزار نفر قشون بعنوان پيش‌قراول فرستاد و قرار كرد كه در نيشابور به اردوي شاه برسند و حبيب‌الله خان شاهسون سردار ديگر و فرمانده (امير)توپخانه را با 60 دستگاه توپ و تعداد كافي سرباز و توپچي نيز از پيش حركت داد. محمد شاه در 26 همان ماه وارد سمنان شد و هفت روز در آنجا اتراق نمود و در اين ايام حسين‌خان مقدم مراغه‌اي آجودان باشي با چهارده فوج سرباز و پنج هزار سوار جمعاً بيست هزار نفر سرباز پياده و سواره از افواج نظام آذربايجان وارد تهران شد و دو فوج سرباز خمسه را كه بعلت نرسيدن جيره و مواجب حاضر خدمت نشده بودند دساز و برگ و حقوق داد و در سمنان به اردوي شاهي ملحق ساخت. نيروهاي تحت فرماندهي حسين خان مقدم از سمنان حركت كرده و در روز دوشنبه دهم جمادي‌الثاني وارد چمن بسطام شدند و بفرمان شاه اردوگاه برپا داشتند و براي تهيه و تكميل وسائل و آذوقه و تداركات و بانتظار رسيدن لشكرياني كه از تمامي ايالات و ولايات ايراني احضار شده بودند بيست روز در چمن بسطام اقامت نمودند . و در آنجا با شنيدن خبر كوچ تركمنهاي قاري قالا به اتك توسط الله قلي توره به تركمنها حمله كرد و نبرد سنگيني بين آنها در گرفت و الله قلي‌توره شكست خورد و سپس دوباره نيروي بزرگي جمع‌آوري كرد و به سركردگي خليفه عبدالرحمن تركمن اتحاديه بزگري با نادر ميرزا پسر كامران ميرزا و افواج تيموري و جمشيدي ايجاد كرد و اما اين اتحاد توسط يك اسير فراري لو رفت.
ماجراي اين حمله از اين قرار است كه: «در حركت محمد شاه قاجار به سوي هرات مدت 20 روزي كه در چمن بسطام بود همه روزه سران و سركردگان با لشكرهاي خود از ممالك اطراف به لشكرگاه شاه مي‌پيوستند و در آنجا بود كه شنيده شد الله قلي توره والي خوارزم جماعتي از قبايل گوگلان را كه در گرگان اقامت داشتند و خدمتگذار دولت ايران بودند با گروهي از ساكنان قاري قلعه به جانب اتك كوچ داده است. بخاطر اينكه آنها را در خوارزم جاي دهد. چون اين خبر به آصف‌الدوله رسيد، نجفعلي‌خان شادلو را با انبوهي از سواران مامور حمله قرار داد. آنها در كنار قلعة مهين بدان جماعت رسيد]ند[. لشكر خوارزم با ديدن اين لشكر به داخل قلعة مهين رفتند و خود را براي جنگ آماده نمودند و از آنجا هم بيرون آمده جنگ سختي را كردند و سرانجام شكست خوردند. نجفعلي‌خان از آنها اسير فراواني بدست آورد و 1500 خانوار گوگلان را به بوزنجرد برده و در آنجا ساكن كرد.
و هم در آن وقت كامران ميرزا (حاكم هرات) پسر خود (نادر ميرزا) را به طلب لشكر خوارزم و مضراب خان والي ميمنه و شير محمد خان هزاره و طايفه تايمني و جماعت جمشيدي گسيل داشت.
هنگامي كه پسر كامران ميرزا پيام پدر را به خان خوارزم رسانيد، الله قلي توره 1500 تن سوار آماده كرد و خليفه عبدالرحمان تركمان را كه مردم ان نواحي وي را به خاطر شفاي مرض بيماران احترام مي‌گذاشتند به فرماندهي آنان برگزيد و خليفه عبدالرحمن. نادر ميرزا پسر كامران ميرزا را با همراهان او برداشته تا ميمنه به نزد مضراب خان رفت و از ميمنه و اندخود و شبرغان 6000 سوار كاري فراهم آورد و شير محمد خان هزاره نيز در اين وقت كه خبر لشكر‌كشي خليفه عبدالرحمن را شنيد از قبايل درزي و فيروزكوهي و جمشيدي 4000 مردم رزم‌آزموده براي او فرستاد و او (خليفه عبدالرحمن) با 10000 مرد آماده نبرد شد و چون در اين مدت عبور از لشكر ايران براي تركان بسيار سخت بود و آنها در مناطق خويش امنيت نداشتند به تفاريق 3700 خانوار جمشيدي و فيروزكوهي از رود مرو عبور كرده در اراضي بالاي مرغاب پناه گرفتند و از آنجا شير محمد خان هزاره و زمان‌خان جمشيدي و شاه پسند‌خان فيروزكوهي سواران جنگي خود را آماده كرده به مضراب خان والي ميمنه و خليفه عبدالرحمن تركمان و نادر ميرزا پسر كامران ميرزا پيوستند و در آنجا مجلس شوري بر پا كردند و پيمان بستند كه تاجان در بدن و توان در تن دارند دست از مبارزه برندارند و در اين هنگام 20000 تن سوار جنگي در گرد آنها جمع بود.
اما در اين حين يكي از اسراي شيعه كه مجنون نام داشت و پيشخدمت محمدخان هزاره بود، شمشير او را گرفته به درگاه آصف‌الدوله فرار كرد و تمام جريان را به اطلاع آصف‌الدوله رسانيد و گفت كه اكنون از جماعت اوزبك و مرد سرپلي و اندخوي و شبرغاني و سواره تركمان سالور و ساريق و قبايل چاراويماق 20000 سوار كارآزموده در 2 فرسنگي اين لشكرگاه (لشكرگاه آصف‌الدوله) آماده جنگ هستند و راههاي آب را بر لشكر بيگانه بسته‌اند» .
محمد شاه كه در اين سفر با لشكر 80000 نفري در بسطام فرود آمده بود تركمنها و حكام خراساني (جمشيدي، هزاره و …) را سركوب كرد و موانع را از سر راه برداشت و عازم فتح هرات شد. البته دور نيست كه اين فرماندهان محلي خراسان و تركمنها را انگليسي‌ها تحريك كرده باشند. چرا كه عامل شورش هرات انگليس بود و آنها مي‌خواستند با جدا كردن هرات از ايران ديوار محكمي در برابر روسيه براي حفظ هندوستان ايجاد نمايند و شايد هم خود آصف‌الدوله آنها را تحريك به اين شورش كرده باشد چرا كه آصف‌الدوله از دوستان انگليس بود و براي حفظ مقام و نفوذ خود راه را براي اجراي مقاصد استعماري انگلستان هموار مي‌كرد و وي بااشاره ودستور انگليسيها براي حفظ منافع انگلستان خيانت زيادي به دولت و كشور كرده است.
در هنگاميكه محمد شاه قاجار براي حمله به هرات به حركت افتاد همانگونه كه گذشت با حملات خان‌خوارزم و فرماندهان محلي خراسان و تركمنها مواجه شد. كامران ميرزا حاكم شورشي هرات دوباره آنها را در 1254 با خود همداستان مي‌كند. بخاطر اينكه او از حملات تركمنها بيم داشت، بخاطر هم‌مذهب بودن با خان خيوه وي را به خود جذب كرد و با خود همداستان نمود و به جنگ با سپاه ايراني پرداخت. گلي به نقل از تاريخ نظامي ايران مي‌نويسد: «كامران ميرزا رئيس شورشيان هرات در سال 1254 ه‍ .ق قلعه و «ارگ» هرات را آنقدر مستحكم كرده كه به هيچ وجه از محاصره ارتش ايران بيم و نگراني نداشت تنها نگراني او از حملات تركمن‌ها بود كه اثر سريع خود را خواهد بخشيد. از طرف ديگر دولت نيمه مستقل خيوه نظر به هم‌مذهب بودن با افاغنه معاونت لازم را واجب دانسته براي انجام اين عمل قريب هفت هزار سوار تركمن در حدود كوشك تمركز داده كه عنقريب از پشت سر به ارتش ايران حمله خواهند نمود، نادر ميرزا پسر كامران ميرزا به اتفاق پسر ملا شمس قاضي هرات از قلعه خارج شده به اسقبال سواران تركمن آمده در ماه ذيقعده در بين راه هرات – مشهد به فوج نصر‌الله خان سرهنگ سركشيك‌چي باشي كه از ناحيه خراسان آذوقه به لشكر ايران حمل مي‌كرد و عده زيادي از سواران تركمن از طايفه «نايمان» حمله كرد و در هشت فرسنگي هرات نبرد سختي در گرفت و يك روز تمام نبرد به طول انجاميد. بالاخره با ورود پانصد نفر كمك به قشون نصر‌الله سرهنگ، غائله تمام شد. در روز نهم ماه، اخبار موحشي راجع به تهاجمات تركمن‌ها به اردوي اول كه در بين كوشك و هرات بود رسيد هجوم ارتش تركمن به اردوي شمال ايران باعث شد كه مقاومت خارق‌العاده‌اي را در بين سپاهيان ايران بوجود آورد،اردوي اوّل كه در پانزده فرسنگي شمال هرات مورد هجوم تركمن‌ها قرار گرفت قريب به پنج‌هزار نفر تلفات به اردوي طرفين وارد آمد، محاربه در حدود مزار شريف ده ساعت طول كشيد. سواران تركمن بيست و سه دفعه سخت هجوم آوردند. اردوي اول پس از كوشش فراوان توانست سواران تركمن را به طرف وادي مرو عقب براند. در خلال اين احوال معلوم شد كه نيروي خيوه كه از سواران رشيد تركمن و ازبك تشكيل مي‌شد در حوزه شمالي رود تجن، تجمع يافته تهديدي براي قشون ايران بود. لذا دولت ايران مصمم شد كه اردويي به رياست آصف‌الدوله جهت كمك به اردوي اول با بادغيس روانه سازد، روز 28 ماه (؟) سال 1254 در ناحيه «يده كچ» به قواي تراكمه حمله‌ور شدند، تركمنها مردانه كوشيدند و مدت 4 ساعت جنگ كردند. در پايان 250 تن كشته شدند. در اين وقت قريب سه هزار سوار به كمك تركمن‌ها رسيد، جعفر‌قلي خان با سوار كردشادلو و سواران خراساني با آنها روبرو شدند، بيست تن از سواران خراسان و شادلو مقتول گشت و از آن سو رحيم سلطان رهبر تركمن‌ها اسير و ]سپس[ كشته شد. روزهاي 26 و 27 ماه محرم سال 257 نيز گاه گاهي در اردوي شمال تعرضات سواران تركمن واقع مي‌شد ولي چون قواي كافي و اسلحه گرم نداشتند پس از مدت كمي فرار مي‌كردند» .


قيام قيات‌خان تركمن و سركوبي وي توسط روسها
قيات خان شخصي از قبيله جعفر‌باي تركمن‌ مي‌باشد كه با عده‌اي از تركمنها در سال 1253 و 1254 بر عليه حكومت مركزي و حاكم محلي شورش كرد. قيات از اهل كوميش تپه بود و علت شورش وي نيز شايد ظلم حكام قاجاري و سختگيري آنها نسبت به تركمنها در جزيرة آشورآدا باشد. چرا كه كه تركمنهاي آن محل از راه تجارت نفت و نمك و نفت گل و ماهي امرار معاش مي‌نمودند و دولت قاجار نيز ادعاي حاكميت بر آن جزيره را داشت و بر تركمنها سخت مي‌گرفت و مي‌خواست تجارت آن جزيره را در دست خود بگيرد وتركمنها به رهبري قيات جعفرباي شورش كرده و افراد ايراني را دستگير كرده و برده‌وار به فروش درآوردند تا ضربه‌اي بر دولت قاجار باشد كه پاي خود را از سرزمين آنها دور نمايد. اما در ناسخ‌التواريخ كه نوشته يكي از مورخان متملق و درباري قاجاريه مي‌باشد اينچنين آمده است كه: «قيات از قبيله جزيره چركن را كه معدن نفت و نمك است به تصرف خويش درآورد. مع‌القصه قيات از تجارت نفت و نمك آن جزيره در ساحل بحر برگ و ساماني به دست كرد و جماعتي ازتركمانان گرد او جمع شدند و اگر مي‌توانستند بيشتر از تجارت نفت و نمك مردم طبرستان را به اسيري مي‌گرفتند و در بازار برده فروشي تركمانان مي‌فروختند و اين جزيره براي آنها پناهگاه مستحكمي بود» .
مولف ناسخ‌التواريخ در ادامة نوشته‌هايش از پيروزي لشكر ايراني و شكست تركمنها سخن مي‌گويد و آن را با آب و تاب فراوان در كتاب خود آورده است . در حاليكه واقعيت جز اين است و لشكر ايراني نتوانتسه است در مقابل تركمنها مقاومت نمايد و بدين خاطر شاه ايران از روي عجز و ناتواني از نيروي بحريه روس درخواست كمك كرد و روسها كه مترصد چنين فرصت كميابي بودند دعوت را اجابت كرده و شورش قيات خان را سركوب كردند و جزيره آشورآدا را به اشغال خود درآوردند و بعدها خود عامل و محرك شورشها در آن جزيره و عامل بزرگ بي‌نظمي‌ها در منطقه شمالي ايران و كرانه‌هاي درياي خزر شدند و دردسر‌هاي فراواني براي دولت ايران بوجود آوردند و اين موضوع نشان مي‌دهد كه شاه و حكام ايراني چقدر كودن و احمق بودند. چرا كه در وحله اول مي‌توانستند با تركمنها در دوستي باز نمايند واگر هم نشد نيروي ايراني اگر در دست يك فرمانده لايق بود مي‌توانست آنها را به دست خود سركوب نمايد. امابا دعوت نيروي روسي به جزيره براي سركوبي قيام قيات خان كه در آن فقط نيروهاي نواحي كمش‌تپه و جعفرباي نشين شركت داشتند بي‌آبرويي بزرگي را براي دولت ايران بوجود آوردند. قاجار‌ها در حمله و دشمني با تركمنها هيچ هدفي جز غارت و چپاول نداشتند و هيچ برنامه‌اي براي اصلاح آن مردم و ايجاد امنيت در آن منطقه و تحبيب قلوب آنها پايه‌ريزي نمي‌كردند بلكه فقط مي‌چاپيدند و برمي‌گشتند. آنها هيچ رفتار دوستانه‌اي با تركمنها نداشتند كه تركمنها احساس تعلق به ايران داشته باشند و بدين خاطر تركمنها همواره خود را مستقل مي‌دانستند وتسلط هيچ دولتي را بر خود نمي‌پذيرفتند. زيرا بخوبي مي‌دانستند و تجربه كرده بودند كه هر چقدر هم با دولت ايران از در دوستي درآيند وبه آنها خدمت نمايند باز هيچ‌گاه در آبادي منطقه از طرف دولت ايران هيچگونه اقدامي نخواهد شد چرا كه تركمنها كساني بودند كه قاجاريه را در ايران به حكومت رسانيدند و همواره پناهگاه اجداد خاندان قاجاري بودند. ولي بعد از پيروزي و تثبيت دولت قاجار ناجوانمردانه آنها را تنبيه كردند و چنانكه گذشت از سرهاي مقتولين كله‌مناره درست كردند. و دولت ايران در قضيه قيات‌خان نيز با اين اشتباه بزرگ موجب كشيده شدن پاي استعمار روس به سرزمين تركمنها شدند. روسها بعد از پياده شدن در آشورآدا و سركوبي قيام قيات خان به تحبيب قلوب تركمنها پرداختند و با آزاد گذاشتن آنها تحريكشان بر عليه دولت قاجار و ايرانيها اعتماد آنها را به خود جذب نمودند بطوريكه تركمنها بخاطر ظلم و ستم حكام ايراني و خيوه‌اي به نزد روسها رفته و از آنها كمك مي‌خواستند و باز اشتباه ايراني‌ها و حكام قاجاري است كه با چنين رفتار ظالمانه خود موجب استقرار كامل روس در آن منطقه براي مدت طولاني شدند، ساراي مي‌نويسد: «در بهار 1836، كاره‌لين در رأس چند تاجر از ساحل جنوب شرقي درياي خزر ديدن كرد تا تجارت روسها با تركمنها را بهبود ببخشد. وقتي او به ساحل تركمنها رسيد گروهي از نمايندگان يموت عرضحالي به او ارائه كردند. يموتها در اين عرضحال اظهار داشتند كه آنها مردماني مستقل از ايران و خيوه هستند. آنها مي‌گفتند كه ايرانيها و خيوه‌ايها پي‌درپي به آنها فشار مي‌آورند كه تبعه آنها شوند. آنها توضيح دادند كه مصمم هستند مستقل بمانند و درخواست كردند كه روسيه در برابر دشمنانشان از آنها حمايت كند» . و اينگونه بود كه روسها به بهانه سركوب تركمنها از يكطرف و از طرف ديگر با تحريك كردن تركمنها عليه دولت ايران نيروي پايگاهي بزرگي در جزيرة آشورآدا ايجاد كردند كه در صفحات بعد از زبان مورخان متعدد مفصلاً شرح خواهيم داد.

اشغال جزيره آشورآدا توسط روسها
از وقايع مهم ديگر عصر محمد شاه قاجار اشغال آشورآدا (جزيرة آشور) توسط روسها بود؛ ايران در نتيجة شكستهاي پي در پي از روسها وتحمل خسارات فراوان، كوشيد مقداري از خساراتش را با گسترش دادن قلمرويش در جهت مرو و هرات جبران كند. اما بعد از تقريباً دو سال محاصره بي‌نتيجه هرات،‌ بريتانيا ايران را مجبور به عقب‌نشيني از دروازه هاي هرات كرد. هزينه لشكركشي به هرات تقريباً تمام منابع مالي ايران را خشكانده بود. ايران روحاً از لحاظ اقتصادي درمانده شده بود. آنگاه مقامات ايراني كوشيدند با جمع‌آوري ماليات از تركمنهاي يموت، كه آنها را تبعه خود بحساب مي‌آوردند، درآمدشان را افزايش دهند. اما تركمنها از پرداخت هرگونه ماليات به ايران امتناع كردند. چون آنها خودشان را تبعه ايران نمي‌دانستند، بلكه مردمي مستقل محسوب مي‌داشتند. حسادت شديدي در ميان ايرانيها نسبت به تركمنها قوت گرفت، چونكه تجارت تركمنها در گوشة جنوب شرقي درياي خزر سريعاً افزايش يافته بود. علت رشد تجارت تركمنها اين بود كه طبق عهدنامه‌هاي گلستان و تركمن‌چاي، ايران از داشتن هر گونه نيروي دريايي دردرياي خزر محروم شده بود. به همين جهت تجار و ماهيگيران تركمن در منطقه تسلط بيشتري يافتند. چون ايرانيها در موقعيتي يأس‌آور بودند، مي‌خواستند لااقل با كنترل تركمنهاي يموت از لحاظ اقتصادي و سياسي خود را ارضاء كنند و بنابراين آنها از روسها درخواست كردند كه، بنا به گفتة خودشان، به منظور كنترل فعاليتهاي جسورانه تركمنها در خط ساحلي شان نيروي دريايي كوچكي در درياي خزر داشته باشند. در اين مرحله از حوادث، بين مقامات ايران و روسيه درباره موقعيت سياسي تركمنها مباحثات جالبي روي داد. روسها، همانطوريكه تركمنها به آنها گفته بودند، به دولت ايران يادآوري كردند كه تركمنها تبعة ايران نيستند، بلكه مردمي مستقل مي‌باشند. لذا، دولت ايران نبايد هيچگونه ادعاي حاكميت، اقتصادي يا سياسي، بر تركمنها داشته باشند. اما ايران همچنان ادعاي حاكميت بر يموتها را ادامه مي‌داد. چون روسها نمي‌خواستند هرگونه نيروي دريايي ايران را در درياي خزر ببينند. تقاضاي ايران رارد كردند. آنها به ايرانيها گفتند كه ما آرامش و نظم را با فرستادن يك اسكادران دريائي به منطقه حفظ خواهيم كرد. وقتي روسها وارد منطقه شدند، متوجه شدند كه اگر آنها بتوانند يك پايگاه دريايي در گوشه جنوب شرقي خزر ايجاد كنند براي آنها خيري پرمنفعت خواهد بود. آنگاه در 1841 آشورآدا (جزيرة آشور) را اشغال كردند . البته روسها كه با انلگيسها در رقابت بودند و امتيازي كه انگليس از ايران مي‌گرفت روس نيز براي گرفتن امتياز مشابه در ايران دولت ايران را در فشار قرار مي‌داد و يا حكام و وزراءايران را تطميع مي‌نمود و يا تركمنها را تحريك مي‌نمود، لذا به دنبال اخذ امتياز خليج فارس و بنادر جنوبي ايران توسط دولت انگليس روسها نيز در پي استقرار نيروهاي خود در سواحل درياي خزر بودند. سارلي مي‌نويسد: «با استقرار واحد‌هاي نظامي انگليس در سواحل جنوبي ايران، روسيه مترصد فرصتي بود كه بر سواحل درياي خزر مسلط شود. در اين ميان تحركات تركمنها در سواحل جنوبي درياي خزر حربة تبليغاتي مناسبي بود تابه شكلي حضور غير قانوني قواي خود را توجيه‌پذير نمايد. از طرفي سياست غلط حكام قاجار. در ارزيابي مسائل مربوط به تركمنها، خود به خود به تامين خواسته‌هاي روسيه كمك مي‌كرد. از جمله در سال 1253 هـ .ق/1836م. به بهانه سركوبي شورش اردشير ميرزا با تركمنها درگير مي‌شود و بنا به دلايلي در آرام كردن آنان كاري از پيش نمي‌برد. در نتيجه دولت ايران در پي يك اشتباه بزرگ تاريخي رسماً از دولت روسيه استمداد طلبيد. بلافاصله واحدهايي از نيروي دريايي روسيه با ساز و برگ نظامي در آشوراده مستقر شدند.
در سواحل جنوب شرقي درياي خزر تركمنهاي جعفرباي و اغورجلي بشدت از حضور نظاميان قواي روس نگران بودند. كنترل بر فعاليتهاي كشتيراني و قايقراني درياي خزر، حبس و تعذيب تركمنها در آشورآدا، احساسات ملي – مذهبي آنها را جريحه‌دار‌تر كرده بود.
دولت روسيه به بهانة شورش مجدد تركمنها در سال 1258 هـ/1842م، چند فروند كشتي ديگر بر مجموعة قواي دريايي خود افزود و بدين وسيله آشكارا به تقويت پاسگاههاي نظامي خود در آشوراده – بندرگز پرداخت.
مدتي بعد دولت ايران كه ظاهراً به اغراض بلند پروازانة روسيه پي برده بود خواستار خروج قواي روسيه گرديد. اما روسيه به بهانه حضور نيروي درياي انگليس در جزيرة خارك از تخليه آشوراده سرباز زد» .
بنابراين ]روسيه[ جزيرة آشورآدا را اشغال كرد كه از آن پس يكي از پايگاههاي دريايي آن دولت شده است. سپس خليج حسنقلي و چكش‌لر و چلي‌كن (چه‌له‌كن) و خليج بالخان كه همه اسماً و يا در واقع جزو قلمرو ايران بود بدست روسيه افتاد.
در جلد اوّل ايران و قضيه ايران آمده است: «دليلي كه دولت روس براي دخالت خود عنوان كرده ضرورت سركوب كردن راهزنان تركمن است كه سواحل شرقي و جنوب درياي خزر را ميدان تاخت و تازهاي پي‌درپي خود ساخته بودند و بنابر شيوة خويش چپاول و غارت مي‌كردند و اسيران را براي بردگي مي‌بردند» . و البته كرزن آنچه را كه از دشمنان تركمن از جمله ايرانيها و روسها شنيده است را نوشته‌اند در حاليكه آشورآدا سرزمين متعلق به تركمنهاست و تركمنها مي‌خواستند آنجا را در كنترل خود داشته باشند و به ايرانيان باج ندهند. دولت ايران كه طبق قرارداد تركمچاي نمي‌توانست از كشتي جنگي در درياي خزر استفاده نمايد، ناچار شد كه براي بدست گرفتن قدرت و كنترل درياي خزر در آن منطقه از روسها دو فروند كشتي جنگي درخواست نمايد و روسها با آوردن دو فروند كشتي و سپس با افزودن كشتي‌هاي جنگي خود و براي مشروعيت بخشيدن به توقف خويش در آشورآدا به بهانه سركوبي راهزنان و دزدان دريايي تركمن كنترل كامل جزيره را بدست گرفتند و دست ايران را براي مدت طولاني از آن كوتاه نمودند.
اما دولت ايران با افزايش نفوذ روسيه در جزيره خواستار خروج قواي روسي از آن منطقه شد و روسها باز بهانة بي‌نظمي تركمنها و سركوبي آنها را به ميان آوردند. هوشنگ مهدوي مي‌نويسد: «هنگاميكه روس‌ها در سال 1840 آشورآدا را اشغال كردند و دولت ايران نيز به اين امر اعتراض كرد؛ دولت روسيه بدون آنكه صحت ادعاي ايران را نسبت به آشورآدا تكذيب كند پاسخ داد اگر قواي آن دولت آن جزيره را تخليه كنند تركمنها مجدداً حملات خود را شروع خواهند كرد و به اين بهانه پايگاه خود را حفظ نمودند» .
اشغال آشورآدا توسط روسها نقطه عطف روابط روس – تركمن بود. حضور نيروي روسي در گوشة جنوب شرقي درياي خزر تاثير آني در حيات اقتصادي و سياسي تركمنها داشت. تجار روسي كه از تاريخ عهدنامه تركمن‌چاي پي در پي از گوشه شرقي درياي خزر ديدن مي‌كردند، و اكنون با حضور اسكادران دريايي روسيه در آشورآدا دلگرم شده بودند، بتدريج حيات بازرگاني در منطقه را قبضه مي‌كردند. بعلاوه، دستورات فرماندهان روسي مشكلات بيشتري را براي تركمنها آفريده بودند. تجار و ماهيگيران تركمن مجبور بودند از فرماندة روسها اجازه يا جواز بگيرند و مي‌بايستي قبل و بعد از كار براي كنترل شدن كشتي‌هايشان به آشورآدا مي‌رفتند. وقتي تركمنها مي‌كوشيدند دستورات فرمانده روس را ناديده بگيرند، شديداً تنبيه و بزرگترهايشان زنداني مي‌گرديدند يا به نواحي مختلف روسيه (از جمله سيبري) تبعيد مي‌شدند.
ايجاد نيروي روسي در گوشه جنوب شرقي درياي خزر نه تنها در ميان تركمنها بلكه ايرانيها هم نگراني شديد بوجود آورده بود. در ماه مارس 1843، ايرانيها كوشيدند با رقيب ديرين خود، تركمنها، بر ضد روسها اتحاديه‌اي در درياي خزر بوجود بياورند، اما اين كوشش نتيجه‌اي نداد. چون روسها در منطقه قدرت مطلق بودند. در هر حال اختلاف ايرانيها و تركمن‌ها و حسادت ايرانيها به تجارت درحال افزايش تركمنها و نفرتي كه از تركمنها داشتند به قيمت يك جزيره تمام شد.


اسارت محمد ولي خان دولّو به دست تركمنها
محمد ولي خان دلو برادرزادة آصف‌الدوله – حكمران خراسان- بود كه در سال 1257 به اسارت تركمنها درآمد. محمد شاه قاجار كه به هنگام حمله به هرات بسياري از تركمنهاي سر راه را از ميان برداشت و كشتار فجيعي به عمل آورد و حتي بر جان اسرا نيز رحم نكرد و آنها را به دست مرگ سپرد در دل تركمنها كينه شديدي ايجاد كرد و تركمنها كه از دست آصف الدوله نيز در امان نبودند و آصف‌الدوله هميشه بر جان و مال آنها رحم نمي‌كرد و به آزارشان مي‌پرداخت و از آنها باج و گروگان مي‌خواست وتركمنها در نتيجه بر دشمني خود بر عليه خاندان و حكام قاجاري شدت بخشيدند وهر از چندگاهي براي عمليات انتقامجويانه، آلامانهاي خود را تقويت داده به نواحي خراسان حمله مي‌كردند. همانگونه كه حكام قاجار كاروانهاي تجار تركمن و كاروان زيارتي مكه را غارت مي‌نمودند تركمنها نيز با همكاري ازبكان به كاروانها و زوار ايراني حمله مي‌كردند و يكي از اين حملات در سال 1257 ه‍ . ق بود كه بر سر قافلة زوار مشهد حمله نمودند و در عرض راه محمد ولي خان را نيز دستگير كرده به اسارت بردند كه خلاصه اين ماجرا را از ناسخ‌التواريح بيان مي‌كنيم: «800 سوار از جماعت تركمانان بر سر قافلة زوار مشهد مقدس حمله‌ور شدند، و هيچ دقيقه از كشت و كشتار و اسارت و غارت آنها دست نكشيدند و هم از قضايا در عرض راه با محمد ولي خان برادر آصف الدوله كه با تعدادي از افراد به شكارگاه رفته بود برخورد كردند واو را اسير كردند. چون آصف الدوله از اين جريان آگاه شد با لشكري به اراضي تركمانان حمله كردو زحمت فراواني براي آنها ايجاد نمود. ولي با اين وجود محمد ولي خان را پيدا نكرد چرا كه تركمنها وي را به مرو برده بودند.
لذا باز به مشهد مقدس رفت و قضيه را به عرض شاه رساند. محمد شاه محمد علي خان غفور را به نزد الله قلي توره فرمانگذار خوارزم به عنوان سفير فرستاد كه به عرض ايشان برساند كه اگر ايلغار تركمن به فرمان تو بوده آماده جنگ باش وگرنه اين جماعت را كه گنهكار هستند كيفر كن و محمد ولي خان و ديگر اسيران را به حضرت ما فرست» . در عين‌الوقايع آمده است: «رجال دولت ايران استرداد محمد ولي خان را از الله قلي اوزبك خواستند و او فرستاد» .

قيام مخدومقلي تركمان
مخدومقلي تركمن در سال 1257 هـ .ق قيام نمود. از ماهيت قيام وي متأسفانه اطلاعات چنداني نداريم. اما يمورخان متملق دربار قاجاري كه هميشه اطلاعاتي كه به ضرر تركمنها و يا دشمنان ديگر قاجار است را مي‌نوشتند مطالبي را آورده‌اند كه از جهت اطلاعات تاريخي حائز اهميت است. هروي نوشته است: «و هم در اين سال (1257 ه‍ .ق) مخدومقلي تركمان به يكي از نقشبنديه كه دعوي تصوف و كرامات مي‌كرد به زبان تركي مناجات و اشعار به نظم درمي‌آورد و جمعي تراكمه به او مي‌گروند و او را «ايشان» خطاب مي‌نمايند و او به نواحي گوگلان و يموت رفته و بناي افساد را گذاشت (طغيان كرد). عساكر ايران براي تنبيه او روانة بوزنجرد شده با جعفرقلي‌ان شادلو حمله بردند و مشاراليه در اطاعت دولت ايران درآمد» . خورموجي نيز در حقايق الاخبار ناصري به اين قيام اشاره مي‌كند و وي نيز ايشان را همان مخدومقلي تركمان مي‌شناسد ولي مؤلف ناسخ‌التواريخ بين ايشان و مخدومقلي وجه تمايز قائل مي‌شود و ذكر مي‌كند كه اردشير ميرزا به مخدومقلي مي‌گويد كه اگر مي‌خواهي از مجازات و تنبيه ما در امان باشي حضرت ايشان را به ما تقديم كن. وي نوشته است «شاهنشاه غازي فرمان كرد تا محمد حسن‌خان سردار ايرواني با 10000 تن سوار و سرباز آهنگ او كرد و شاهزاده اردشير ميرزا فرمانفرماي مازندران نيز با لشكري جرار جنبش فرمود و از اراضي خراسان جعفرقلي‌خان ايلخاني بوزنجردي طريق گرگان گرفت و 6000 خراساني را با خود كوچ داد.
چون ارض گرگان لشرگاه گشت و ابطال رجال جمع شدند بر تركمانان جاي جنبش و كوشش نماند. مخدومقلي بي‌آنكه تيغي فراز شود يا تيري پرواز گيرد خانه و زندگي را گذاشت و به جانب دشت فرار كرد. اردشير ميرزا به صوابديد سردار رسولي به طرف او فرستاد كه بيهوده سعي در فرار نداشته باشد كه از تركتازي اين لشكر مخلصي جايي نمي‌تواني بروي. اگر مي‌خواهي سالم زندگي كني حضرت ايشان را به حضرت ما فرست و زن و فرزند بزرگان تركمان را ]به عنوان گروگان[ بدين جانب گسيل كن. مخدومقلي خان چون از اين سخن آگاه شد و درهاي چاره را بسته ديد ناچار پسر خود محمد خان را به اتفاق حضرت ايشان به درگاه شاهزاده فرستاد و اعيان تركمان نيز گروگانهايي با پيشكش گسيل داشتند و پيمان نهادند كه اگر فرمان رود تا صرة خوارزم بروندو رزم دهند» .


فتنه سالار و شركت تركمنها در اين قيام: الهيارخان آصف‌الدوله كه از آ‌غاز سلطنت محمد شاه به حكمراني خراسان منصوب شده بود در اوايل سال 1262 هجري به بهانة پيري و خستگي از اداره امور آن ناحيه امتناع ورزيد و فقط توليت آستان قدس رضوي را بر عهده گرفت و از آن پس فرزند جوان او حسن‌خان مشهور به سالابار زمام حكومت خراسان را در دست گرفت…
در آن موقع تركمانان از شمال غربي به حدود خراسان تجاوز كردند و محمد شاه يكي از حكام محلي خراسان، محمد حسين‌خان نرديني را به قلع و قمع تركمانان و حكمراني ولايات شمالي خراسان منصوب و به مقر مأموريت روانه كرد. سردا مزبور بر تركمانان غالب آمد و بر اثر آن خدمت مورد عنايت خاص شاه و صدراعظم قرار گرفت. آصف‌الدوله كه با حاجي ميرزا آقاسي ميانه خوشي نداشت، و فرزندش سالار بار كه از ترقي محمد حسينخان نرديني بر سر حسد آمده بود، نجف‌قلي‌خان بزنجردي شادلو و جعفر‌قلي‌خان شادلوي ايلخاني فرزند او را عليه نرديني تحريك به شورش كردند و سرداران مزبور شبانگاه بر سر نرديني تاخته خود و كسانش را به قتل رساندند.
چون خبر شورش خراسان و قتل نرديني به طهران رسيد محمد شاه به احضار مسببين شورش و قاتلين نرديني فرمان داد ولي آصف‌الدوله با اعزام آنان مخالفت ورزيد و اين امر مدت چندين ماه مورد كشمكش بين آصف‌الدوله و محمد‌شاه بود، عاقبت آصف‌الدوله مشهد را رها كرد و به تهران رفت و شاه او را به عتبات تبعيد كرد.
پس از تبعيد آصف‌الدوله به عتبات، حسن خان سالار به كمك دو سردار سابق الذكر از تركمانان و كردهاي مرزنشين و افراد متفرقه سپاهي گرد آورد و علناً عليه حكومت مركزي قيام كرد. برادر بزرگ سالار، حاجي ميرزا محمد خان مشهور به بيگلربيگي چون به مشهد رسيد در مخالفت با حكومت مركزي با برادر خود سالار همداستان شد و سالار كه به دستياري و كمك برادر خويش قوت گرفته بود، بسياري از حكام خراساني شمالي را نيز با خود همراه ساخت و تركمانان گوگلان را به تاخت و تاز به ناحيه بسطام و شاهرود برانگيخت و جمعي از افغانهاي اطراف هرات را نيز به اردوي خود ملحق ساخت.
محمد شاه براي تدمير قائله سالار سرتيب محمد عليخان ماكوئي و ابراهيم خليل خان ماكوئي را مامور كرد ولي آنها نتوانستند از پس سالار برآيند. شاه ناچار حكومت خراسانرا به برادر خود حمزه ميرزا حشمه‌الدوله واگذاشت. در آن موقع قريب 20000 تن سرباز داوطلب خراساني و كرد و شادلو و افغان و تركمان در اردوي سالار گرد آمده بودند. در جنگ بين سپاهيان شاه و سالار در ميامي سالار شكست خورد. انتشار خبر شكست سالار موجب تفرقه سپاه وي گرديد. سالار از سبزوار به جوين گريخت و جمعي از تركمانان را مجدداً گرد آورد و به كلات حمله برد و در پناه استحكامات آن قلعه طبيعي مدت 8 ماه برابر سپاه حمزه ميرزا مقاومت ورزيد . محمد تقي خان سپهر در ناسخ‌التواريخ چنين نوشته است: «اواخر سال 1263 سالار 40000 تومان زر مسكوك با خود حمل كرده به اتفاق جعفر‌قلي خان و جماعتي از سواران خود به طرف آخال رفت و به خانة قرااوغلان اُن‌بيگي كه در ميان قبايل توقتمش تركمان نافذ فرمان بود پناهنده گشت. قره اوغلان قدم او را مبارك شمرد و شناختگان قبيله توقتمش نيز از ورود او شاد خاطر شدند .
در اوايل سال 1264 هجري قمري سالار مجدداً قوتي حاصل كرد و حمزه ميرزا براي آن كه ايلات گوگلان و يموت را از همدستي با سالار منصرف سازد به سركوبي آنان شتافت. 300خانوار تركمانان را به حوالي تهران كوچ داد و جمعي را نيز به اردوي خود ملحق ساخت. در غياب او سالار مشهد را محاصره كرد ولي حمزه ميرزا بار ديگر سالار را در 48 كيلومتري شمال شرقي مشهد شكست داد. سالار به جانب سرخس عقب‌نشيني و سپاه حمزه ميرزا او را تعاقب كردند . هروي نوشته است: «در سنة 1264 هجري مطابق 1847 مسيحي، يوم پنجم محرم اين سال جعفرقلي خان ايلخاني قصد دستبرد و شبيخون به اردوي نواب حمزه ميرزاي حشمت الدوله كه درمانه و سملقان بود نمود. ولي كاري از پيش نبرد، جز اينكه لطفعلي‌خان بغايري را كه مامور به قلعة خان بود دستگير كرده به آخال برد و چون در ميان قبايل توقتمش و اوتمش در باب توقف سالار به آخال اختلاف درگرفت ناچار سالار عازم كلات گرديد.
پس از آنكه دانست كلات به تصرف پسرش اصلان خان نيامده به سرخس رفت و مهمان ارازخان ريش سفيد تراكمه سرخس گرديد، و امير اصلان خان پسرش با اهل و عيال بدو پيوست.
جعفرقلي خان كه در محلي از گرگان كمين كرده بود از لشكر فرستاده حمزه ميرزا شكست خورد واز طريق آخال به هرات گريخت؛ و نواب حمزه ميرزا شبانه روزي هفده فرسنگ راه طي مسافت كرده بر سر تراكمة آخال و نواحي گرگان تاخته جمعي مقتول و انبوهي را اسير كرد. آنگاه به شفاعت مير سعدالله فندرسكي سيصد خانوار گروگان از تركمانان گرفته آنها را به سملقان يورت دادند و جمعي از سوارة آنها ملتزم ركاب شدند. پس از آن خبر رسيد كه سالار با هشت‌هزار نفر قصد تسخير شهر مشهد نموده ]است[.
اهالي مشهد كه در همان وقت بر عليه حمزه ميرزا سر به شورش برداشتند و حمزه ميرزا سخت بيمار شد و عمليات نظامي او عليه سالار متوقف شد.
گلي شعري را به نقل از نسخه خطي موسوم به «فتنه سالار و جنگ خراسان» آورده است:

«پس گنجه سواري ز سالاريان
كه بود نام آن خالد تركمان

همه تركمان زان لعين در امان

سپه چون رمه بود آن چون شبان

ارازخان ملعون سواركار
به خود برد از تركمان شش هزار

نهادند از چارسو نردبان
زسلجوقه و ياور و نايبان

يري هوي يري بزن هي بزن
امان خواست زان قلعه مرد و زن

زماه مبارك گذشته چهار
زمشهد روان گشت آن نامدار


به همراه بودش بسي تركمان
كمر بسته بر جنگ ايرانيان

ارازخان سپه دار سالار بود
قره اوغلان صف‌آرا و سردار بود»




طاهر سارلی
پایان نامه کارشناسی ارشد تاریخ ترکمن
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*

اگر نمی‌توانید کد را تشخیص دهید، لطفا روی تصویر کلیک نمایید تا تصویر دیگری ساخته شود


حروف موجود در تصویر را وارد کنید
حساس به بزرگی و کوچکی حروف
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه
تبلیغات

ورود

واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

افراد آنلاين
9 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبار)

عضو: 0
مهمان: 9

بیشتر...
تبلیغات