کانال تلگرام سایت
کانال سایت در تلگرام
تبلیغات



تبلیغات متنی ویژه

جراح و متخصص بیماریهای کلیه و فوق تخصص اندویورولوژی و لاپاراسکوپی پیشرفته


دارالترجمه رسمي قاضي (314تهران)
با مدیریت: ملاعاشور قاضی، مترجم رسمی زبان آلمانی و مترجم خبره زبان ترکمنی - قوه فضائیه
 88916906 - 021


انتشارات بشارت فر
با مدیریت: رجب محمد بشارت فر، ناشر کتب های اجتماعی و خانواده، مبتکر طرح های جدید کارت عروسی

شماره تماس: 09112761521



ارائه دهنده محصولات دانلودی( مقاله، پروژه، جزوه و کتاب و ... )


تبلیغات متنی شما در اینجا
ماهیانه 25 هزار تومان، نمایش در تمامی صفحات سایت
سال 1395
سال 1395
تبلیغات

مرور تاریخ/ ناصرالدين شاه قاجار و اوضاع سياسي تركمنها در آن زمان

تصویر کوچک شده پس از وفات محمد شاه قاجار، ناصر‌الدين ميرزا وليعهد و جانشين وي زير حمايت و تربيت ميرزا تقي خان فراهاني (اميركبير) به تخت شاهنشاهي جلوس كرد. در دورة اين پادشاه قاجار – كه به مدت 50 سال طول كشيد – حوادث تاريخي گوناگوني در سراسر ايران بوقوع پيوست. اين پادشاه عياش و بي‌لياقت قاجار با خوشگذراني‌ها و سفرهاي متعددش به كشورهاي اروپايي بسياري از امتيازهاي مهم تجاري و سياسي را به بيگانگان فروخت و خزانه ايران را خالي نمود و تقريباً يك ايراني كاملاً ورشكسته بوجود آورد كه از هر سو دستخوش مداخلات بيگانگان قرار گرفته بود و غير از اين براي جبران خسارات و پر كردن خزانه دولتي از حكام ولايات مختلف رشوه مي‌گرفت و در مقابل گرفتن رشوه‌هاي كلان به آنها مقام و منزلت مي‌داد و در عوض دست آنها را در غارت مناطق تحت نفوذ آزاد مي‌گذاشت و در كل به فكر مردم و كشور نبود.

در دورة طولاني پادشاهي اين فرد تركمنها بسيار مورد ظلم و ستم حكام ايراني از يك طرف و خان خيوه از طرف ديگر قرار گرفتند. روسها كه در زمان محمد شاه به اين منطقه آمده بودند با توجه به ضعف ناصر‌الدين شاه و بي‌لياقتي حكام و بي‌سياستي آنها در قبال تركمنها به تقويت قدرت خود پرداختند. ناصر‌الدين شاه به جاي جذب آنها به دفعشان مي‌پرداخت و هيچ اقدامي در صدد جذب آنها به عمل نياورد و در نتيجه تركمنها بعد‌ها در معرض حملات بيرحمانه سربازان و فرماندهان وحشي روس قرار گرفتند و روسها خان‌ومان آنها را با عمليات وحشيانه از بين بردند. عاقبت در اين دوره تركمنها بر اثر فشار و اذيت از طرف ايران و خيوه و روس بسيار ضعيف و سپس نابود شدندو قسمت عمده‌اي از سرزمين تركمنها جزو قلمرو روس گشت. البته در مقابل اين حملات تركمنها باجان و دل ايستادگي نمودند آنها چندين بار در مقابل ايرانيها و خان خيوه به پيروزي رسيدند و چند مورد نيز روسها ضرب و شصت تركمنها را چشيدند ولي عاقبت بر اثر كينه و حسادت بين ايرانيها با تركمنها و اختلافات خانات خيوه و بي‌عرضگي حكام ايراني و سؤ تدبير از سوي ايشان در اداره امور تركمنها و تشويق آنها در جهت همكاري و اتحاد و حتي كمك دولت قاجار و حكام خراسان به روسها در جهت سركوبي تركمنها، فرماندهان وحشي روس تمامي تركستان را به تصرف خويش درآوردند و ناصرالدين شاهي كه ادعا مي‌كرد «اگر سنگي از آسمان فرود آيد و كرة خاك آن به بقوت طبيعي جذب نمايد من بتدبير مي‌توانم در هوا معلق نگاهدارم» . در نهايت بي تدبيري سرزمين تركمنها را به روسيان سپرد. قيام و فتنه‌سالار فرزند آصف‌الدوله كه در دورة محمد شاه به وقوع پيوست در اين دوره نيز ادامه داشت و تركمنهايي كه پيوسته به سركردگي خان ازبك در خدمت سالار بودند در اين دوره شكست خوردند و حسام السلطنه پس از دفع فتنه سالار به سرخس حمله كرد كه در جاي خود بحث خواهد شد.

رابطه ايران با خان خيوه و سياست امير كبير در قبال تركمنها
كيفيت رابطة ايران با خان خيوه غير از مناسبات باامير بخارا بود. ايران محمد امين خان ازبك را به صورتي دست نشاندة خود مي شمرد، و او خود رااميري مستقل مي‌دانست. مرو و سرخس هموراه در معرض هجوم خان ازبك بود. ازبكان هر فرصتي مي‌يافتند به آن دو شهر مي‌تاختند، اسير گرفته مي‌بردند. در دورة فترت و آشفتگي خراسان بر دست اندازي ازبكان افزوده گشت. و از سوي ديگر به ياري سالار آمدندو او را در شورش عليه دولت مركزي تقويت كردند.از اين رو روابط دربار شاه و امير خيوه سخت تيره بود. حال آنكه تركمنها نيز خود را هم از ايران و هم از خان خيوه مستقل مي‌پنداشتند ولي هر دو طرف (ايران و خيوه) آنها را رعيت خويش مي‌دانستند و تركمنها با هر دوي آنها به جنگ و دفاع از سرزمين خود برمي‌خاست. ولي به علت دشمني ديرينه با دولت قاجار در هر قيامي كه بر عليه دولت قاجار بود شركت مي‌كردند و از آن جمله قيام سالار است كه تركمنها به پسر آصف‌الدوله كمك نمودند تابدينوسيله آنها نيز انتقام خود را از قاجاريان بگيرند. در زمان امير كبير نيز از سوي دولت قاجار حملاتي به تركمنهاشد و امير خود دستور لشكركشي به سوي تركمنها را صادر نمود و در رابطه با رابطه بين ايران و خان خيوه و تركمنها سياست امير نخست متوجه تركمنان گرديد. بدون مطيع گردانيدن تركمنان، ناحية شمالي خراسان تا كرانة درياي خزر نمي‌توانست از امنيت و آسايش برخوردار گردد. از نظر روابط ايران وروس نيز اين خود مسأله باريك و حساسي بود. دستبرد تركمنان به ساحل استرآباد و كشتيهاي روسي، اغلب مايه شكايت و بهانة دخالت روسها مي‌گرديد.
تركمنان سالور و مرو بآساني فرمانبردار شدند. يازده نفر از رؤساي آنان از جمله شاه مرادخان و جهان مرادخان و حتي زن شاه مرادخان اوائل 1265 به تهران آمدند. دولت آنان را بنواخت – و مسئوليت آرامش و ايمني ناحيه مرو را به آنها سپرد. طايفه يموت نيز به اطاعت گردن نهادند، و خلعت براي سركردگان آنها فرستاده شد. يكجا امير به شاه مي‌نويسد: «براي تركمانان يموت كه مصدر خدمت شده، آنكه قليچ خان است گفتم آقا محمد حسن شمشيري بدهد. و براي آن دو نفر هر يك جبه پولكي فرستاده شود كه بيم و اميد هر دو داشته باشند». اما طايفة گوگلان همچنان سركشي مي‌كردند. اواخر 1265 سپاه به سركوبي آنان رفت، و با شكست آنها نظم و آرامش تازه‌اي در ناحيه تركمن‌نشين برقرار شد. راجع به پيروزي لشكر دولت بر تركمنان گوگلان سفير روس در 8 صفر 1266 به امير تهنيت گفت: «از قرار نوشته‌اي كه از عاليجاه قونسول دولت بهية روسيه مقيم استراباد الان به دوستدار رسيد، در شانزدهم شهر محرم‌الحرام عساكر پادشاهي در محل موسوم به قرا شيخ فتح عظيمي نموده، پنج‌هزار نفري را كه بر سر اردوي پادشاهي حمله آورده بودند، شكست فاحش داده‌اند. پس از چنين نصرت، گوگلانيها شرايط اطاعت را نسبت به سردار عساكر منصوره بعمل آورده‌اند. چون مژده اين فتح نمايان لازم بود، بتعجيل اين ورقه را نگارش نمود» .


جنگ آق دربند سرخس و اعزام سوار بين ايران و خيوه
از مسائل مهم دورة ناصرالدين شاه مسئله حمله قواي ايراني به سرخس است و اين حملة قاجارها دوباره به مانند حملة نايب السلطنه در سال 1247 موجب وارد آمدن ضربات سنگيني بر تركمنها شد. قيام سالار عليه حكومت مركزي در خراسان علاوه بر آنكه آن ايالت را دچار هرج و مرج گردانيد «در ميان تركمانان و اوزبكان نيز نهضتي عليه دولت ايجاد نمود و ضمناً محمد امين خان حاكم خوارزم (خيوه) از گرفتاري قواي دولت مركزي به قلع و قمع سالار استفاده كرد و پس از تصرف مرو تا نزديكي سرخس پيش راند ولي همين كه حسام‌السلطنه بر سالار فايق آمد و به شمال خراسان متوجه شد، خان خوارزم به شمال مرو عقب نشست و براي اغفال دربار ايران يكي از معتمدان خود را به سفارت به دربار ايران روانه كرد و هدايايي نيز براي شاه و درباريان فرستاد. و به او دستور داد كه از وضع سپاه ايران نيز آگاهي يابد. آدميت نوشته است: «محمد امين خان ازبك كه در شورش سالار مرو را غارت كرده بود، از بسط قدرت دولت آگاهي داشت و مي‌دانست دير يا زود بايد به فرمانبرداري درآيد. خاصه با مطيع گرديدن تركمنان، دشواري عمدة لشكركشي به خيوه از ميان برداشته شده، خان ازبك سياست اغفال پيش گرفت؛يكي از معتمدان خود «آتا نياز» را با نامة اخلاصمندانه و چند اسب به عنوان هديه به دربار فرستاد» .
امير كبير نيز براي مذاكره باخان خيوه رضاقلي خان هدايت را به عنوان سفير راهي خوارزم كرد. امير بعد از سركوبي و مطيع كردن تركمنهاي يموت و گوگلان درصدد برآمد كه تركمنهاي تكه و سالور و مرو و سرخس را به اطاعت درآورد. بدين منظور «سفيري به خيوه فرستاد تا در روابط صميمانه خيوه و تركمنها خلل ايجاد كرده، حاكم خيوه را به قطع حمايت از تركمنها ترغيب نمايد».
مذاكره هدايت براي آزادي اسراي ايراني و پيوند دوستي با خان خيوه ظاهر امر بوده است. واقعيت اينست كه سياست امير سياست اغفال خان خيوه وتصرف سرخس و مرو بوده است و براي جلب موافقت خان خيوه خطر روس را پيش كشيده است. و در نامه‌اي به رضا قلي‌خان مي نويسد: «پس از آنكه به خوارزم رسيدي و باخان خوارزم ملاقات كردي، به او مي‌گويي ما مي‌خواهيم روسها را از سمرقند وتاشكند بيرون كنيم.اگرتو همراهي نكني و سر مخالف داشته باشي، ما مجبور مي‌شويم اول تو را از سر راه برداريم و سپس با خيال راحت به سراغ آنها برويم» . و سفير ايران ماموريت داشت كه به خان خيوه اينگونه بفهماند كه براي رفع خطر روس بايد اول تركمنهاي ياغي را از سر راه برداريم و ديگر اينكه خان خيوه بايد موافقت نمايد و حتي كمك كند كه ايران به سرزمين تركمنها بتواند لشكركشي كرده وآنها را مطيع نمايد. ولي اين مذاكره تمام نشده بود و هنگاميكه رضا قليخان مشغول انجام ماموريت بود دولت قاجار به سرخس حمله كرد و از يك طرف هم چنان كه ذكر شد امير دستور سركوبي تركمنهاي گرگان را صدر نمود و آنها را شكست داد. دولت ايران بطور ناگهاني به تركمنها حمله مي‌نمايد. گلي مي‌نويسد: «در سال 1267 هـ .ق دولت ايران براي سركوبي تركمنها، مخفيانه قوا در خراسان تمركز داده بود و حسام السلطنه حكمران مشهد دستور زنداني كردن كليه تركمنهايي را كه در مشهد ساكن بودند صادر مي‌كند تا كسي خبر حمله به سرخس را به آنها اطلاع ندهد و سه دسته لشكر به سوي سرخس حركت داد در محل «اولي قويون چيلار» اردو زده عده‌اي را براي كشف احوال به سوي سرخس فرستاد. جاسوسان خبر آوردند كه قريب ده هزار تركن در قلعه سرخس زندگي مي‌كنند و هنوز از اهالي خيوه كه قرار بود به تركمن‌ها كمك كند خبري نبود … در تپه‌هاي غربي سرخس نبرد آغاز شد تركمن‌ها اول هجوم آوردند …. بعد از نيم ساعت جنگ خبر رسيد كه محمد امين خان پادشاه خيوه با سپاهي از جنگ‌آوران به سوي سرخس حركت كردند. روز نوزدهم (؟) سال 1267 قريب پنج هزار نفر از قشون دولت خيوه در سمت شرق سرخس نمايان شدندو در مقابل لشكر ايران از اين موضوع نگران شدند. در خلال اين اوقات تركمن‌هاي سرخس از توقف اردوي ايران در محل «پس كمر» بيمناك شده موضوع را با خان خيوه در ميان گذاشتند. خان خيوه هم دو هزار نفر سوار و سه عراده توپ به كمك فرستاد. از اين تاريخ به بعد اردوگاه نيروي خيوه تركمانان قوي شده و گاهي اردوي ايران و گاهي اردوي تركمن به همديگر مي‌تاختند … قريب ده هزار سواره و پياده تركمن و خيوه به نزديك اردوگاه حسام السلطنه آمده و كمين كردند از قضا پيش آهنگ اردو از تركمانان شكست ها خوردند، حسام السلطنه گروهي سوار به مدد آنها فرستاد ليكن وقتي به محل واقعه رسيدند كه جلودار سپاه نابود شده بود. سواران تركمن چندين بار با شمشير حمله كردند ولي تركمن‌ها بواسطه نداشتن اسلحه گرم كافي و كمي باروت و نداشتن نيروي ذخيره جهت پر كردن اسلحه‌هاي خالي و خرابي چخماق‌هاي تفنگ شكست خوردند.
با اين وضع تركمنها در چندين منطقه جبهه ايرانيان را شكافته و اين موقعيت خطرناك تا شب ادامه داشت. ولي شب پياده نظام ايران چندين بار به تركمن‌ها شبيخون زدند. تركمن‌ها بعد از اين واقعه به سوي سرخس عقب‌نشيني كردند.
روز سيزدهم برج وضعيت بطور كلي تغيير كرد. اردوي ايران از هر جهت مورد تهديد بود. چه تركمنهاي شمال از طرف كلات به طرف مشهد تعرض كرده و از نبودن لشكر شمال استفاده كردند و هم چنين تركمن‌هاي كوشك از خاك هرات به طرف تربت جام حمله مي‌كنند، حسام السلطنه مجبور شد اردوگاه را از پس كمر به ناحيه «كال ياقوتي» براند. در اول ماه سنبله پنج هزار خيوه‌اي و تركمن به تاخت اراضي تربت جام و جنوب مشهد آمده و دو قلعه را فتح كرده زن و مرد اسير كرده با خود بردند» .
در حقايق الاخبار ناصري آمده است: «حسام السلطنه پس از استحضار سامخان ايلخان و عباس قليخان مير پنجه را با شش عراده توپ جلو ]فرستاد[ و فوج تربتي و ترشيزي و سواره حاضر ركاب به استرداد و اسخلاص اموال و اسرا مأمور فرمود. بعد از انقضاء مدت دور روز به آنها رسيدند. جماعت خوارزمي و تركمان راعنان صبر و قرار از دست رفته روي بوادي فرار نهادند. لشكر نصرت اثر، منهزمين را تعاقب جمعي كثير از ايشان به معرض قتل و اسر درآمد. مظفر و منصور به معسكر خويش مراجعت كردند. والي خوارزم بعد از وقوع اين رزم ديگر مصلحت در توقف نديده مراجعت نمودند. تركمانيه طريقه احتياط را پيموده از سرخس كوچيده در شوره كال اقامت جستند از آنجا به توسط وسايل چند خواهشمند آمدند كه يكنفر از جانب حسام السلطنه در ميان ايشان برسم حكومت آمر و ناهي باشد، آنان نيز از مقام خدمت و طريقة اطاعت تجاوز ننمايند. عباسقليخان در جزي حسب‌الامر روانة آن سامان گرديد. قريب سه ماه در آن صحاري بسر رسانيد، تركمانان نيز قدري در سرخس و بعضي در شوره كال اقامت و ارتحال نمودند. حسام السلطنه به مشهد مقدس مراجعت كرد، آنان نيز سر از اطاعت باز زده عباس قليخان فوراً به مشهد مقدس معاودت كرد» . و بدين گونه خان خيوه تسليم گفته‌هاي سفير ايران نشد و در مقابل حمله ايران به تركمنها در مقام مقابله برآمد و آخرالامر حسام السلطنه شكست خورد و بدون رسيدن به مقصد عقب‌نشيني كرد. براي اطلاع بيشتر از رابطه ايران و خان خيوه و نبرد باتركمنها سرخس بهتر است دربارة اعزام سفير از طرف امير كبير به خيوه بيشتر صحبت كنيم.

اعزام سفير از طرف امير كبير به خيوه: 1851م/267 ه‍ .ق:
همانطور كه قبلاً ذكر شد امير كبير كه قصد داشت با راضي كردن خان خيوه مرو و سرخس را به تصرف ايران درآورد به دنبال دوستي و مذاكره با خان خيوه برآمد و فرستادة خان خيوه را به گرمي پذيرفت و با سفير خان خيوه به مذاكره پرداخت و براي جلب رضايت وي كليه پيشنهادات وي را راجع به مرزبندي قبول كرد. گلي مي‌نويسد: «آتا نياز سفير خان خيوه به دربار رسيد و پادشاه ايران كليه پيشنهادات او را راجع به مرزبندي قبول كرد، مشروط بر اينكه تركمن‌ها كليه اسراي قديمي و جديد را آزاد كنند و شاه خيوه از تركمنها پشتيباني نكند. قرار‌داد مذكور در 23 جمادي‌الاول1267 به امضاي شاه خيوه و پادشاه ايران رسيد» .
بعد از مذاكره با سفيرخان‌خيوه دولت ايران جهت استحكام بخشيدن به روابط باخان خيوه سفيري از طرف خود به خوارزم فرستاد.
سال1851م/1267هـ .ق سرزمينهاي تركمن‌نشين شاهد تحولات بسيار بود. دولت ايران نهايت تدبير را جهت يكسره كردن وضعيت مغشوش تركمنها به كار برد. ميرزاتقي‌خان(اميركبير) در اين زمان فرمانده ارتش بود. او يكي از برجسته‌ترين فرماندهان نظامي خود سلطان ميرزا(حسام‌السلطنه) را مامور سركوبي تركمنهاي سرخس نمود. محمدولي‌خان‌بيگلربيگي را به استرآباد فرستاد تا تركمنهاي يموت و گوگلان را تحت كنترل درآورده ، عوامل مستعد شورش را نابود نمايد. اميركبير جبهة سومي نيز گشود.
اين جبهه برخلاف آن دو ماموريت نظامي نداشت ، بلكه صرفاً بعد سياسي آن مدنظر بود بدين منظور ايران سفيري به خيوه فرستاد تا در روابط صميمانة خيوه و تركمنها خلل ايجاد كرده، حاكم خيوه را به قطع حمايت از تركمنها ترغيب نمايد.
خورموجي مي‌نويسد : «رضاقلي‌خان متخلص به هدايت ناظم مدرسة دارالفنون كه به زيور عقل و دانش آراسته و در مراتب علمي و عملي ذوفنونست به سفارت خوارزم مأمور آمد. پنجم شهر جمادي‌الاخر با آق‌نياز ]=آتا‌نيازي[ محرم از دار‌الخلافة تهران عازم استرآباد و جرجان گرديد. دهم رجب بقلاووزي قراخان‌اتاباي و چند نفر سوارة يموت با آذوقة بيست‌روزه عازم خيوق دارالامارة خوارزم شدند، غرة شعبان وارد قراقلاع]= قاري قالا[ گرديدند. آقامحرم در آنجا به لوازم ميزباني پرداخت چون محمد‌امين‌خان والي، غايب‌البلد و به طرف مرو مسافرت كرده بود بصواب‌ديد يعقوب ابن‌يوسف كه وزير والي و مهتر آقا لقب داشت يوسف‌آقاي‌قوللر‌آقاسي به استقبال آمد روز بعد وارد خارج شهر شده و در باغ محمد‌رحيم‌خان به مهمانداري ملا‌مختار‌هراتي منزل نمود».
اما آنچه كه معلوم است رضاقلي‌خان باخان‌خيوه مستقيماً مذاكره كرده است و شايد به گفته خورموجي در موقع رسيدن سفير ايران خان‌خيوه در آنجا نبوده وسپس از راه مرو برگشته باشد.

محورهاي مذاكرات خيوه :
دربار ايران به همت اميركبير با فرستادن پيك مودت به خيوه كوشيد تا – اگرچه ديرتر از بخارا و خيوه – به يك تلاش ديپلو‌ماتيك دست زند اما اتخاذ سياست متناقض باعث شد كه عملاً اين مأموريت ناكام بماند. چرا كه دولت ايران از دو طرف (سرخس و استرآباد) عليه مردمان هم پيمان خيوه لشكركشي كرده بود و بعيد نبود كه حكومت خيوه در صورت وخامت اوضاع در آن نواحي،‌ از سفير ايران به عنوان گروگان و سپربلا بهره‌برداري كند. در خيوه اقدامات نظامي اميركبير عليه تركمنها، تخويف تركمنها و خان‌خيوه و قوت‌دادن به سفارت هدايت تفهيم شد. خان‌خيوه (محمد‌امين‌خان) متعجب از سياستي كه به يك دست تيغ دارد و به دستي ديگر ابريشم ، از سفير ايران توضيح مي‌خواهد:
«من آتا نياز‌محرم را به طهران فرستاده ، اظهار مخالصت و مصادقت كرده‌ام و پادشاه ايران شما را مامور به خوارزم فرموده‌اند و در اين بين لشكر از طرف سرخس و استرآباد حركت كردن بعيد بود».
هدايت جواب مي‌دهد : «آمدن سپاه ‌نصرت همراه به استرآباد به جهت انتظام امر آن سرحد و مدفع غائلة تركمانيه است دخلي به ولايت و ايالت شما ندارد. اما آمدن نواب‌حسام‌السلطنه بر سرخس همانا داشته‌اند كه سرخس مانند مروي خدمت به شما نمي‌كنند و در ميانه فساد مي‌كنند هرگاه مي‌دانستند كه رعيت شماست ، سر آنها نمي‌آمدند و اين آمدن به حكم كارگزاران دولت ابدمدت شاهنشاهي نبوده است. نواب‌حسام‌السلطنه به اصرار خوانين خراسان اين رفتار نموده و دليل براينكه حكم پادشاهي برسر سرخس نيامده بود. همين بس كه چون فرستادة شما با او مي‌گفت كه شما برگرديد ما هم برمي‌گرديم. احزاب حسام‌السلطنه مراجعت نمود و اگر به حكم پادشاه جمجاه‌روحنا‌فداه آمده بود به اين سهولت مراجعت نمي‌كرد. اگر رعيت مواحده و دوستي و مخالفت خوارزمشاه (منظور خان‌خيوه) منظورنظر حضرت پادشاهي روحنا فداه نباشد به اشارتي چندان توپ‌وتيپ برسر سرخس آيد كه عاليها سافلها شود….
وقتي هم براي امري اتفاق مي‌افتد پادشاه‌جمجاه ايران ده‌هزار و بيست‌هزار و سي‌هزار نفر به حمايت شما مأمور مي‌فرمايد.
مثلاً همين مرد كه همه ساله مبلغهاي مخارج كرده ، سپاه برسر آن مي‌بريد اگر از حضرت‌شاهنشاه استدعا نماييد ممكن است آنجا را مسخر كرده ، به شما واگذارند چنانچه از نواب‌حسام‌السلطنه خواهش گرديد از سرخس درگذشته، سرخس از بيم سپاه ايراني به شما رو كرده است.»هدايت در طول مذاكراتش مطالبي عنوان نمود كه در آن نشانه‌هايي از لزوم وحدت مواضع سياسي طرفين به چشم مي‌خورد. او تحليل جامعي از اوضاع خيوه و كشورهاي همجوار كرد:
«من از اوضاع ولايت شما باخبرم كه از طرفي مروي‌و‌هروي و از سويي سپاه روسيه در كمين اين ملك‌اند و حدود خوارزم قريب به استرآباد و ساير سرحدات درگز و خراسان است خود ملاحظه نماييد كه صلاح شما چيست و پشت‌و‌پناه شما كيست؟ اگر از بعضي دول خارجه به شما اظهار صداقتي شود مبني بر مصلحت ،‌ بنابر صرفة حال، شما را در دست دارند و سپر‌بلاي خود مي‌نمايند چنانچه طايفه‌اي كه به شما اقراب‌اند به اميربخارا اظهار دوستي مي‌نمايند كه با شما دشمن است و فرقة ديگر كه با بخارا نزديكترند با شما دم دوستي زنند و همانا خواهند كه بنابر صرفة حال خود مسلمانان را به يكديگر افكنند و كارگزاران شما به هيچ وجه انديشه در كارها نكنند، و خير‌خواهي دولت شما را منظور ندارند، چندان با مسلمانان خلاف و نفاق ورزند كه در چشم اهل اسلام به جوي نيرزند.»
سارلي مي‌نويسد: «به نظر مي‌رسد سفيرايران اين سخنان را غيرمسئولانه و يا تحت تاثير شرايط موجود بر زبان مي‌راند.
چگونه مي‌توان باور كرد كه حسام‌السلطنه بدون تاييد مركز و تنها به تحريك خوانين محلي اين جنگ را در آن شرايط ويژه شروع كند؟ او ضمن بياناتش برآمدگي ايران جهت كمك به خيوه در كنترل مرو و سرخس تاكيد كرد و مفتضح‌تر آنكه او ادعا كرد كه حمله حسام‌السلطنه به خاطر حمايت از خيوه صورت گرفته است از طرفي مطلب چشم‌گير‌تر در سخنان هدايت ، عدول فاحش او نسبت به دعاوي ارضي ايران در ملك تركمانيه بود. او تصريح كرد كه حدود خوارزم « قريب است به استرآباد و ساير سرحدات درگز و خراسان است» در صورتي كه اين سخنان به اشارة اميركبير يا شخص اوّل مملكت ناصرالدينشاه باشد، طبيعي‌ترين سئوال وارد آن است كه آن همه شعارها مبني بر حق مالكيت ايران بر مناطق تركمن‌نشين چه شده است؟
بنابراين ، چنين اظهاراتي اگر ناقص سياست اصولي ايران در مورد بخشي از مناطق تركمن‌نشين نباشد، بيانگر مشي بسيار سست و تبري‌ جويانة سفير ايران(هدايت) در خصوص اين مناطق بوده و نشان مي‌داد كه ايران ادعاي خاصي برخاك آنجا ندارد. و جالبتر اينكه خان‌خيوه نيز صراحتاً‌ معترف بود كه هيچگونه تسلطي بر مناطق تركمن‌نشين نداشته و به خاطر عدم تمكين‌ آنان هر ساله قواي نظامي براي سركوبي آنان گسيل مي‌دارد.
در مورد استرآباد هم هجوم حاكم آن با توجه به شرايط استثنائي توجيه‌پذير نبود. حاكم استرآباد چندنفر از تراكمه،‌ من جمله قراخان، از سران مشهور تركمن را دستگير كرده بود، يعني كسي كه در سفر هدايت به خيوه چند روز او را مهمان كرده با اكرام و تشريفات خاص سلامت او را در طول مسافرت با گماشتن افراد مطمئن ضمانت كرده بود و هدايت تصميم داشت دوباره، به واسطه اقدامات خاص قراخان به ديدارش برود:
«چون در هنگام رفتن از لب رود گرگان با حربه قراخان يموت آتاباي كه اباعن‌جد از خدمتگزاران دولت ابدمدت سلاطين قاجار بود منزل كرده ،‌نان‌ونمك خورده، با او و بعضي از ريش‌سفيدان ايلات و قاضي يموت آتاباي آشنايي به هم رسيده بود، انسب دانستيم كه به خانة قراخان و قليخان يا قاضي منزل گزينيم و خبر از كار استرآباد نداشتيم ».
پاداش قراخان كه مساعي فراوان در محبت كنار آمدن با حكومتهاي استرآباد به كار برده بوده اينگونه به كف او گذاشته شد كه به جاي تشويق و ترغيب تنبيه و مأسور گرديد در حالي كه بار ديگر خود را آماده استقبال از رجل سياسي ايران مي‌كرد، حيثيت و اعتبار او و طايفه‌اش به بازي گرفته شد. عكس‌العمل چنين حركاتي خشم و سركشي تركمنها را در برداشت.
در اينمورد خورموجي مي‌نويسد : «رضاقيلخان روز شانزدهم ذيقعده از خيوق بيرون آمده با ملا‌مختار مهماندار روز بيست‌و‌پنجم به منزل غاتقر رسيدند. ملامختار روي به خيوق گذاشت رضاقلي‌خان طريق بيابان برداشت ، چون به منزل قويمت آثار رسيد معلوم گرديد كه فيمابين‌محمد و ليخان‌بيگلربيگي‌استرآباد با قبايل يموت منازعت و مخاصمت در ميان آمده گوسفندي زياد از اهالي يموت را مردم استرآباد چاپيده به اين سبب عبور از معبر خالي از خطر نخواهد بود. رضاقلي‌خان به مشهد‌مصريان گرائيد،‌ چون از عازم استرآباد شد سواري چند از تركمانان به ايشان رسيده قدري از احمال واثقال به غارت بردند. رضا‌قلي‌خان و محمد‌شريف‌باي فرستادة والي(خوارزم) و چند نفر ديگر از اهالي خوارزم كه عازم دار‌الخلافه بودند با همراهان از در مدافعه درآمدند، چون از اين قضيه قاضي يموت را اطلاع حاصل آمد، منتسبان نقد‌عليخان يموت را آگاهي داده جمعي به اعانت رضاقلي‌خان و همراهان فرستاد. ايشان را به خانه خويش آوردند. از آنجا بيگلربيگي را اطلاع حاصل آمده قليچ‌خان را مأمور گردانيده ايشان را به استرآباد رسانيد.»

طاهر سارلی
پایان نامه کارشناسی ارشد تاریخ ترکمن
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*

اگر نمی‌توانید کد را تشخیص دهید، لطفا روی تصویر کلیک نمایید تا تصویر دیگری ساخته شود


حروف موجود در تصویر را وارد کنید
حساس به بزرگی و کوچکی حروف
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه
تبلیغات

ورود

واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

افراد آنلاين
7 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبار)

عضو: 0
مهمان: 7

بیشتر...
تبلیغات